روانکاوی در درمان اعتیاد، به‌عنوان یک روش روان‌درمانی عمیق، به افراد کمک می‌کند تا به‌درستی انگیزه‌های پنهان رفتارهای خود را بشناسند و از این طریق به درمان اعتیاد بپردازند. در گذشته، روانکاوی به‌عنوان یک روش درمانی وقت‌گیر و پرهزینه شناخته می‌شد و به همین دلیل کمتر در درمان اعتیاد استفاده می‌شد. اما با گذشت زمان، روش‌های معاصر روانکاوی ساده‌تر و منعطف‌تر شده‌اند. علی‌رغم این تغییرات، هنوز هم این روش به دلیل سوءتفاهم‌ها و ناآگاهی عمومی با بی‌اعتمادی مواجه است. در حالی که بسیاری از متخصصین ترک اعتیاد هنوز نقش روانکاوی را در درمان اعتیاد به‌درستی نمی‌شناسند، این روش می‌تواند به‌عنوان یک مکمل مؤثر در درمان اعتیاد به‌کار رود. از دیدگاه دکتر ساندور رادو، یکی از پیروان فروید، درمان باید بر تمایل و انگیزه‌های بیمار در مصرف مواد تمرکز کند، نه صرفاً خود ماده مصرفی. در نهایت، روانکاوی به‌عنوان یک روش تحلیلی و غیر قضاوتی می‌تواند شانس بهبودی و درمان اعتیاد را افزایش دهد.

ترک الکل یا مواد مخدر به‌تنهایی تضمین‌کننده یک زندگی سالم و موفق نیست. برای ایجاد تغییرات عمیق‌تر، باید به جنبه‌های شخصیتی و روانی فرد معتاد توجه کرد، نه صرفاً به مشکل اعتیاد. در این راستا، روانکاوی می‌تواند به رشد و توسعه فرد در زمینه‌هایی کمک کند که فراتر از ترک اعتیاد هستند و به بهبود کلی زندگی او منجر می‌شوند.

دکتر دبورا روتچیلد، روانشناس و روانکاو و استاد دوره فوق دکترای روانشناسی در دانشگاه نیویورک، معتقد است بسیاری از افراد دچار اعتیاد به تدریج توانایی شناخت و بیان احساسات خود را از دست می‌دهند. در این فرایند، روانکاو از طریق تحلیل احساسات و روند درمان، به کشف و درک احساسات سرکوب‌شده بیمار می‌پردازد؛ آن احساساتی که فرد قادر به بیانشان نیست و از این طریق به او کمک می‌کند تا مسیر بهبودی را بهتر و عمیق‌تر طی کند.

روانکاوی، قطعه گمشده درمان اعتیاد
از زمان فروید، روانکاوی پیشرو‌ترین روش تحلیلی خارج از پیش‌داوری‌ها و قضاوت بوده که برای درمان امراض روانی ‌و در زمان حاضر برای درمان سوءاستفاده از مواد مخدر کاربری دارد

روانکاوی در درمان اعتیاد

بسیاری از افراد مبتلا به اعتیاد گمان می‌کنند که روانکاوی باید به‌عنوان آخرین راه‌حل درمانی مدنظر قرار گیرد. روانکاوی psychoanalysis نوعی روان‌درمانی است که به افراد کمک می‌کند تا درکی عمیق‌تر از انگیزه‌های رفتاری خود بیابند، از جمله انگیزه‌هایی که ممکن است خارج از آگاهی آن‌ها عمل کنند. در گذشته، تصور بر این بود که روانکاوی ارتباطی با اعتیاد و سوءمصرف مواد ندارد و این روش به دلیل ماهیت وقت‌گیر و پرهزینه‌اش کمتر مورد استفاده قرار می‌گرفت. با این حال، روش‌های معاصر روانکاوی ساده‌تر و منعطف‌تر شده‌اند، اما همچنان این شیوه درمانی به دلیل ناآگاهی عمومی و برخی سوءتفاهم‌ها با بی‌اعتمادی مواجه است.

حتی در میان متخصصین ترک اعتیاد، این دیدگاه‌ها گاه‌به‌گاه مشاهده می‌شود و موجب واکنش‌های منفی می‌گردد. اما حقیقت این است که روانکاوی می‌تواند به عنوان یک روش مکمل و سودمند در درمان اعتیاد به کار رود و شانس بهبودی را افزایش دهد. متأسفانه به‌دلیل برخی سوءعملکردها، نقش ارزشمند روانکاوی در میان متخصصین اعتیاد هنوز به درستی شناخته نشده است.

به‌گزارش مجله اعتیاد etiad.org، روانکاوی از زمان زیگموند فروید به‌عنوان روشی تحلیلی و به دور از پیش‌داوری و قضاوت برای درمان مشکلات روانی، و امروزه نیز در درمان سوءمصرف مواد، مورد استفاده قرار گرفته است. اولین نظریات روانکاوی در زمینه اعتیاد به دهه ۱۹۳۰ برمی‌گردد، زمانی که اعتیاد به‌عنوان بازگشتی به حالات نابالغ، افراط و خودویرانگری تلقی می‌شد.

دکتر ساندور رادو Sandor Rado، روانپزشک متخصص اعتیاد، معتقد است که تمرکز درمان باید بر تمایل و انگیزه‌های بیمار در مصرف مواد باشد، نه فقط خود ماده مخدر. در علوم امروزی اعتیاد نیز این باور وجود دارد که درمان باید بر روی فرد معتاد و ویژگی‌های زیستی، روانی و اجتماعی او متمرکز باشد، نه صرفاً بر ماده مصرفی.

دکتر ساندور رادو، از شاگردان اولیه فروید، نخستین مکتب روانکاوی را در یکی از دانشگاه‌های آمریکا بنیان‌گذاری کرد و سال‌ها به عنوان رهبر برجسته جنبش روانکاوی فعالیت داشت.

روانکاوی معتاد
کنجکاوی نقش مهمی در درمان دارد. روانکاو باید بیمار را عمیقاً بشناسد، در این مسیر باید کنجکاوی بیمار نسبت به خود را برانگیخت. روانکاوان معتادان را آگاه میکنند که تنها نیستند، ولی خاص و بی همتا هم نیستند. این کمک میکند تا معتاد از «خود شیفتگی» و این تصّور که با همه تفاوت دارد بیرون بیاید و بتواند با دیگر معتادان تحت درمان ارتباط  بر قرار کرده و در فرآیند بهبودی شرکت کند.

 در مجله اعتیاد بیشتر بخوانید: 

آشنایی با مراحل ترک در مرکز ترک اعتیاد

بهترین روش‌های درمان اعتیاد

خوددرمانی با دارو

در دهه ۱۹۳۰، دکتر ادوارد گلوور، روانپزشک، برای نخستین بار مطرح کرد که بسیاری از افراد معتاد، مواد مخدر را برای فرار از دردهای عاطفی و کاهش رنج‌های درونی مصرف می‌کنند. از نظر او، اعتیاد «بازگشت» نیست، بلکه «پیشرفتی با عملکرد حفاظتی» است و اغلب به‌عنوان راهبردی موفقیت‌آمیز برای مقابله با فشارهای روانی به‌کار می‌رود. این نظریه، اساس درک روانکاوان مدرن از اعتیاد را شکل داده و به پیدایش اصطلاح معروف «خوددرمانی با دارو» منجر شده است.

سال‌ها بعد، دکتر ادوارد خانتزیان این ایده را گسترش داد و در مقاله‌ای با عنوان «فرضیه خوددرمانی اختلال‌های اعتیادی» (۱۹۸۵) اعتیاد را از انگ اجتماعی زدود. او معتقد بود که افراد معتاد به دلایلی قابل درک، به‌ویژه برای کاهش رنج‌های درونی یا دستیابی به آرامش، به مواد مخدر پناه می‌برند. امروزه این دیدگاه پذیرفته شده است که مواد مخدر می‌تواند به‌طور موقت به افراد کمک کند تا آرامش یابند یا احساس کنند توان انجام فعالیت‌هایی خاص را دارند. در چنین شرایطی، ترس از ترک مواد امری طبیعی است، زیرا این مواد برای مدتی، راهی برای تسکین اضطراب‌ها و دردها بوده‌اند. بر این اساس، روانکاوان کار خود را در درمان اعتیاد با توجه به همین فرضیه آغاز می‌کنند.

نقش کنجکاوی و خودشناسی در روانکاوی اعتیاد

در روانکاوی، کنجکاوی از عناصر کلیدی در فرایند درمان اعتیاد محسوب می‌شود. روانکاو باید به‌طور عمیق با بیمار آشنا شود و در این مسیر، کنجکاوی بیمار را نیز نسبت به خود برانگیزد. روانکاوان به بیماران معتاد کمک می‌کنند تا دریابند که آن‌ها تنها نیستند و با دیگرانی که تجربیات مشابه دارند، نقاط مشترکی دارند. این نگرش به فرد کمک می‌کند تا از خودشیفتگی و این تصّور که با همه تفاوت دارد بیرون بیاید و بتواند با دیگر معتادان تحت درمان ارتباط بر قرار کرده و در فرآیند بهبودی شرکت کند.  از طرفی، روانکاو باید به یاد داشته باشد که هر فرد معتاد، منحصر به‌فرد و دارای تاریخچه‌ای خاص و مجموعه‌ای از نیازها، تمایلات و ترس‌هاست. برای موفقیت پایدار در درمان، تمامی این ویژگی‌ها باید به‌درستی درک و مورد توجه قرار گیرند.

این دیدگاه، درمان اعتیاد را به فرایندی پیچیده‌تر و عمیق‌تر از صرفاً ترک مواد تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد که موفقیت در درمان، نیازمند توجه دقیق به ویژگی‌های روانی و شخصیتی هر فرد است.

روانشناسی اعتیاد
بسیاری از معتادان قابلیت شناخت و ارتباط کلامی ‌برای ابراز احساس‌هایشان را از دست داده‌اند

نقش روانشناسی در بهبودی

شخصیت معتاد چیست و چه مشکلاتی ایجاد می‌کند

شناخت جنبه‌های مختلف شخصیت 

افراد مبتلا به اعتیاد همیشه آگاهی ندارند که بخش‌هایی از شخصیت‌شان ممکن است با بخش‌های دیگر ناهماهنگ عمل کنند. این ناهماهنگی‌ها، در صورت شناسایی، می‌تواند برداشت‌های نادرستی مانند متهم کردن معتاد به دروغ‌گویی را کاهش دهد. این نظریه با اصل «بیمار را در جایی که هست ببین» هم‌سو است، اصلی که اساس درمان از نوع «کاهش آسیب‌پذیری» نیز به‌شمار می‌آید.

روانکاوی از نوع کاهش آسیب‌پذیری، به‌ویژه در قالب روان‌درمانی رابطه‌ای، تأکید ویژه‌ای بر اهمیت ارتباط با دیگران در رشد شخصیت دارد. این شیوه بر ایجاد «رابطه درمانی» بین بیمار و روانکاو تمرکز می‌کند؛ رابطه‌ای که نقش اساسی در استحکام و مؤثر بودن درمان دارد. در این نوع درمان، اهداف به‌طور شفاف و مشترک میان روانکاو و بیمار مطرح می‌شود و با همکاری هم مسیر درمانی مشخص می‌گردد.

روانکاو در این فرآیند، با تخصص خود به بیمار کمک می‌کند، اما به‌هیچ‌وجه تظاهر نمی‌کند که بهتر از بیمار می‌داند چه چیزی برای او مناسب است. این رویکرد، به جای تحمیل نظر، به احترام به تجربیات بیمار و تشویق به همکاری در بهبود وضعیت او تأکید دارد و به شکلی صمیمانه به بهبودی او کمک می‌کند.


معتادان اغلب از این آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیتشان ممکن است از دیگر جنبه‌های آن بی‌خبر باشد. شناسایی این رفتارها می‌تواند موجب کاهش اتهاماتی همچون دروغ‌گویی به معتادان شود.


این مدل دو نفره درمانی بر اهمیت “رابطه درمانی” تأکید دارد. در این رویکرد، نه‌تنها محتوای جلسات، بلکه احساسات و روند آنها نیز اهمیت دارند. رابطه میان درمانگر و بیمار از ارکان اصلی درمان است. درمانگران در روش کاهش آسیب‌پذیری بر اعتماد و احترام به معتاد به عنوان پایه و اساس درمان تأکید دارند. آنها همچنین تحلیل فرآیند جلسات را بخشی از درمان می‌دانند. احترام به درمانگر، مشارکت در تصمیم‌گیری‌های درمانی و مذاکره برای حل اختلاف‌ها، به بلوغ و رشد جنبه‌های مختلف شخصیت فرد تحت درمان کمک می‌کند.  

درک و درمان انگیزه‌های پنهان اعتیاد

بسیاری از معتادان قادر به شناسایی و بیان احساسات خود به‌طور کلامی نیستند. در این شرایط، تحلیلگر با توجه به احساسات و روند درمان، آنچه که بیمار قادر به بیان آن نیست را کشف می‌کند. به‌عنوان مثال، اگر بیمار به‌طور ناگهانی جلسات را ترک کند و دیگر به درمان نیاید، ممکن است علت آن عصبانیت از درمانگر یا ناامیدی از روند درمان باشد. در چنین مواقعی، درمانگر باید تمام تلاش خود را به‌کار گیرد تا فضای امنی برای بیمار ایجاد کرده و او را تشویق کند تا دوباره با او ارتباط برقرار کند.

اگر رابطه بین بیمار و تحلیلگر پویا و مستمر باشد، درمانگر می‌تواند راه‌های مختلفی برای کشف انگیزه‌های پنهانی بیمار پیدا کند. برای نمونه، یکی از بیمارانی که داشتم نمی‌توانست مصرف الکل خود را کنترل کند. او به من می‌گفت که مشروب نمی‌خورد تا من به درمان او ادامه دهم، اما این واقعیت نداشت و من به او می‌گفتم که درمان ادامه خواهد داشت. سپس می‌گفت اگر مشروب را ترک نکند، شوهرش او را ترک خواهد کرد، که این هم حقیقت نداشت. دلیل دیگری که مطرح می‌کرد این بود که دارویی مصرف می‌کرد که با الکل تداخل داشت و نمی‌توانست الکل بنوشد، اما در واقع او خود تمایل به مصرف این دارو داشت.

در اینجا، بیمار نمی‌خواست درباره «عدم کنترل» در زندگی‌اش صحبت کند. وقتی من این موضوع را مطرح کردم، بیمار توانست به‌طور آگاهانه در مورد این مشکل حرف بزند و با آن روبه‌رو شود. این فرایند به او کمک کرد که تصمیمی آگاهانه برای ترک الکل بگیرد و به فردی قوی‌تر تبدیل شود.

روان درمانی در ترک اعتیاد
روانکاوی، قطعه گمشده درمان اعتیاد است

روانکاوی، ابزاری مکمل در درمان اعتیاد

در گذشته، رویه‌ای نادرست وجود داشت که روانشناسان معتادان را روی تخت می‌خواباندند و عکس‌العمل‌های آنها را نسبت به برخی کلمات و تصاویر می‌سنجیدند، در حالی که وضعیت بیماری آنها هر روز وخیم‌تر می‌شد. به همین دلیل، عکس‌العمل‌های منفی نسبت به این روش‌ها جای تعجب نداشت. بسیاری از معتادان، به دلیل برچسب «معتاد»، ضربات شدیدی را در زندگی خود تجربه کرده‌اند و این موضوع همچنان ادامه دارد.

یکی از علائم این آسیب‌ها، جدایی و انزوا از خود است. این فرایند روانی اهمیت زیادی در درمان دارد. جنبه‌ای از شخصیت فرد که در دفتر درمانگر حضور دارد، ممکن است با جنبه‌های دیگر شخصیتی او که در خانه، میخانه، یا کنار دوستانش وجود دارد، تفاوت‌هایی داشته باشد.

وقتی درمانگر و بیمار برای ترک اعتیاد برنامه‌ریزی می‌کنند، بخش معتاد شخصیت ممکن است کسی نباشد که در جلسات درمانی حضور دارد. فردی که در جلسه درمان احساس امنیت می‌کند و انگیزه برای تغییر دارد، بخش متفاوتی از شخصیت فرد معتاد است. در اینجا، درمانگر باید تمام جنبه‌های مختلف شخصیت بیمار را به هم متصل کند. اگر درمانگر به تأثیرات تفکیک شخصیتی و اهمیت ادغام این جنبه‌ها آگاه باشد، درمان موفق‌تر خواهد بود و کمتر معتادان به دروغ‌گویی متهم خواهند شد، چرا که آنها ممکن است ندانند که یک بخش از شخصیتشان از آنچه بخش‌های دیگر انجام می‌دهند آگاه نیست.

روانکاوی به عنوان قطعه گمشده در درمان اعتیاد مطرح است. وقتی از بصیرت روانکاوی در ترک اعتیاد صحبت می‌کنم، منظورم این نیست که باید از سایر روش‌ها و ابزارهای ترک اعتیاد مانند تغییرات رفتاری، معنوی یا گروه‌های کمک به خود غافل شویم. هیچ روانکاوی امروزی بدون استفاده از ابزارهای شناختی رفتاری، برنامه‌های معنوی مانند معتادان گمنام، حمایت‌های اجتماعی و عوامل زیستی پزشکی برای درمان معتادان عمل نمی‌کند. با این حال، روان‌درمانی نباید به دلیل اشتباهات گذشته کنار گذاشته شود، زیرا فواید درمانی زیادی دارد و می‌تواند شانس موفقیت را افزایش دهد.

خلاصه و نتیجه‌گیری

در درمان اعتیاد، زمانی که تمرکز بر ویژگی‌های فردی معتاد قرار گیرد و نه تنها بر ماده مخدر یا سوءاستفاده از مواد، می‌تواند به بروز شخصیتی بالغ، قوی و لایق منجر شود که توانایی مقابله با فشارهای زندگی را دارد و قادر به داشتن زندگی بهتری است. مدیریت مصرف مواد مخدر تنها بخشی از فرایند درمان است و برای موفقیت درازمدت، درمان باید جنبه‌های عمیق‌تر روانی فرد را نیز مورد توجه قرار دهد، به طوری که فرد علاوه بر ترک اعتیاد، رشد شخصی و بهبود وضعیت عاطفی و روانی خود را نیز تجربه کند. با ادغام روش‌هایی مانند روانکاوی در کنار روش‌های رفتاری، معنوی و مبتنی بر حمایت‌های اجتماعی، می‌توان درمانی جامع‌تر و مؤثرتر برای بهبودی پایدار ارائه داد.

 نویسنده: دکتر دبورا روتچیلد Debra Rothschild/ مترجم: معصومه معتمدی

references

 Psychotherapy in Addictive Disorder
(Indian Journal of Psychiatry)

Addiction and Substance Misuse
(New York University)

Treating the Resistant Substance Abuser
(Wiley Libraray)


تحلیل روانشناختی اعتیاد از نگاه زیگموند فروید

فروید، بنیان‌گذار روانکاوی، اعتیاد را به‌عنوان یک رفتار جایگزین و پیچیده می‌دید که ابتدا برای فرد لذت‌بخش به نظر می‌آید، اما به تدریج تبدیل به یک چرخه منفی می‌شود که در آن لذت اولیه جای خود را به درد و رنج می‌دهد. از نگاه فروید، فرد معتاد در ابتدا به مصرف مواد مخدر یا رفتارهای اعتیادی به‌عنوان روشی برای فرار از اضطراب‌ها، استرس‌ها و ناکامی‌های روانی خود روی می‌آورد. در مراحل اولیه مصرف، فرد ممکن است تجربه‌ای از لذت و آرامش را به‌دست آورد، اما این لذت به سرعت رنگ می‌بازد و فرد به احساس گناه، شرم و از دست دادن عزت نفس دچار می‌شود. این احساسات منفی، اضطراب شدیدی را در فرد ایجاد می‌کند که باعث می‌شود فرد به‌طور ناخودآگاه به مصرف دوباره روی آورد تا از این اضطراب رهایی یابد.