هیجان زدگی و ماجراجوئی/۲ آبان

هیجان زدگی و ماجراجوئی/۲ آبان

وقتی از زندگی در زمان حال دست می‌کشیم، مشکلات ما به طرز نامعقولی بزرگ می‌شوند. (کتاب پایه NA)

از کاه کوه ساختن

ظاهراً برخی از ما در رویارویی با مشکلات، از کاه کوه می‌سازیم. حتی برخی از ما که تا حدودی آرامش پیدا کرده‌ایم، احتمالاً گاهی اوقات در دوران بهبودی خود مشکلی را بیش از حد بزرگ کرده‌ایم و اگر هنوز هم این کار را انجام نداده‌ایم، احتمالاً به زودی انجام خواهیم داد!

گاهی اوقات مشکلات بزرگی اتفاق می‌افتد، اما نباید این مشکلات را به وجود آوریم. اعتماد به خداوندی مهربان، دیدگاه مناسبی را نسبت به اکثر مشکلات در نظر ما ایجاد می‌کند. دیگر نباید برای احساس هیجان نسبت به زندگی خود آشوب به پا کنیم. بهبودی ما، فرصت‌های واقعی بیشماری را برای هیجان و ماجراهای هیجان انگیز در اختیار ما خواهد گذاشت.

فقط برای امروز: نگاه واقع بینانه‌ای به مشکلات خود می‌اندازم و متوجه می‌شوم اکثر آنها جزیی و کوچک هستند. آنها را به همین منوال رها می‌کنم و از بهبودی خود لذت می‌برم.

(کتاب فقط برای امروز، معتادان گمنام)

↔        ↔          ↔

هیجان زدگی و ماجراجوئی

مدت‌ها پس از برطرف شدن وسوسه‌ی مصرف، برخی از ما هنوز به دنبال «حال کردن» به روش‌های مختلف هستیم. اگرچه انگیزه برای هیجان داشتن باعث می‌شود تا زندگی‌ای کامل، هیجان انگیز و سراسر ماجرا داشته باشیم و همین طور نیز باعث می‌شود تا بدون ترس ریسک کنیم و به دنبال فرصتی باشیم تا کارهایی را انجام دهیم که همیشه خواهانش بوده‌ایم. اما به نظر می‌رسد که بعضی مواقع به آدرنالین تولیدی جسم خود نیز وابسته و معتاد می‌شویم و جهت تولید آن به قمار، رابطه جنسی یا مواردی از این دست روی می‌آوریم و چنان سریع در سراشیبی تند آن پیش می‌رویم که عقب‌نشینی بسیار سخت می‌شود. ممکن است جهت پُر کردن خلا درونی خود و یا بلوکه‌کردن احساسات‌مان به رفتارهای خطرناک روی آوریم تا افکارمان را منحرف سازیم. به عهده‌ی ما است تا بین «حال کردن» مخرب از راه‌های مختلف، با داشتن زندگی‌ای کامل و هیجان‌انگیز، تعادل برقرار کنیم.

(کتاب پاک زیستن، ص۱۱۰)


خودمحوری و لجبازی

من هرگز آن‌طور که خودم را دوست داشتم، کسی را دوست نداشتم.

(می وست، بازیگر امریکایی)

زندگی سابق ما را می‌شود در این نقل قول خلاصه کرد. ما عاشق خودمان بودیم. باید در مرکز توجه بودیم.

اما خودمحوری و لجبازی، علیه ما آشوب به پا کرد. بهبودی ما را از آن دنیا بیرون کشید. یاد گرفتیم روی دیگران تمرکز کنیم. یاد گرفتم با عشق، دست یاری به سویشان دراز کنیم. این بهترین راه برای دوست داشتن خودمان است. و به این معنا نیست که از طریق دیگران، زندگی‌مان را تجربه می‌کنیم. بلکه به این معناست که دیگران را به زندگی‌مان دعوت می‌کنیم. جز این، از دیگران هم می‌خواهیم ما را به زندگی‌شان دعوت کنند. بهبودی، اراده شخصی ما را در هم شکست؛ جایی برای دیگران در زندگی‌مان باز کرد.

نیایش امروز: نیروی برتر، من اراده نفس را به تو تسلیم می‌کنم. می‌دانم که تو بهتر از من بلدی به کارش بگیری.

فعالیت امروز: امروز سه موردی را که خودمحوری و اراده شخصی‌ام، زندگی‌ام را از هم پاشید، فهرست می‌کنم. می‌خواهم ببینم در تسلیم آنها به نیروی برترم چگونه عمل کرده‌ام؟

(از کتاب Keep It Simple)