توانایی در پذیرش زندگی طبق شرایط آن، جزیی ضروری و لاینفک از بـیـداری روحانی است. ما یا باید آنرا بپذیریم، یا ناراحت و تیره بخت بمانیم. (کتاب پاک زیستن)
استادِ معنویِ اغلبِ انسانها، رنجهایشان است. چون درنهایت این رنجها باعث بیداری میشوند. (اکهارت توله)
هر روز صبح باید بدانید چرا از خواب بیدار میشوید؟ چرا کار میکنید و چه هدفی دارید؟ یادتان باشد زندگی بدون هدف و معنا، هیچوقت نمیتواند به شما آرامش ببخشد. اتفاقات و افکار منفی را رها کنید و به دنبال آنها نباشید. مشکلات و مصیبتهای زندگی را کنار بگذارید، و نعمتهایی که خداوند به شما داده را ببینید. خودتان را با هیچکس مقایسه نکنید و نخواهید زندگی را مانند آنها بسازید. برای شادبودن منتظر اتفاقات عجیب و غریب نباشید، هر لحظه میتوان خوشحال بود و با شادی زندگی کرد.
معتادان گمنام برنامهای را برای بهبودی به معتادان ارائه میدهد که چیزی فراتر از زندگی بدون مصرف مواد مخدر است. نه تنها این شیوهی زندگی بهتر از جهنمی است که در آن زندگی میکردیم، بلکه از هر نوع زندگی که تا به حال شناختهایم نیز بهتر است. (کتاب پایه NA)
بیداری
وقتی به یکدیگر کمک میکنیم، خداوند به ما کمک میکند. (کتاب پایه NA)
اعتیاد موجب شد که تقریباً فقط درباره خود فکر کنیم. حتی اگر هم دعا میکردیم، دعاهای ما خودمحورانه بود. چرا؟ زیرا نمیخواستیم مشکلاتی را که برای خود به وجود آورده بودیم، تحمل کنیم. احساس ناامنی میکردیم. تصور میکردیم زندگی دربارهی به دست آوردن است و همواره بیشتر میخواستیم.
در بهبودی نیز بیشتر میخواستیم—بیشتر از اینکه مصرف را قطع کنیم. بیداری روحانی که با کارکرد قدمهای دوازدهگانه تجربه میکنیم، شیوهای برای زندگی را به ما نشان میدهد که هرگز در خواب هم نمیدیدیم. دیگر نباید نگران این باشیم که آیا “به اندازه کافی” وجود دارد یا خیر، چرا که به نیرویی برتر و مهربان متکی هستیم که همهی نیازهای روزمرهی ما را تأمین میکند. رها از ناامنی دائمی، دیگر جهان را به عنوان جایی برای رقابت با دیگران به منظور ارضای تمایلات خود نمیبینیم. در عوض، جهان را به عنوان جایی برای زندگی در سایهی عشقی که نیروی برتر به ما نشان داده، در نظر میگیریم.
بهبودی ما را از کابوس خودمحوری، کشمکش و ناامنی که در محور بیماری ما قرار دارد، بیدار میسازد. چشم خود را به روی واقعیتی جدید باز میکنیم: هر چیزی که ارزش نگه داشتن دارد، تنها از طریق مشارکت کردن آن حفظ میشود.
فقط برای امروز: وقتی به دیگران کمک میکنم، خداوند به من کمک میکند. امروز، برای مشارکت کردن عشقی که نیروی برتر به من نشان داده، کمک میخواهم و میدانم که این کار تنها راه حفظ این عشق است.
(کتاب فقط برای امروز، ۱۰ آبان)
مرگِ نفس
آنگاه که عشق حقیقی را لمس میکنم، بخشی از وجودم فرو میریزد ــ بخشی که «نَفْس» نام دارد.
در راه رهایی روح، که جز آموختن هنر عشقورزیدن نیست، از شبی تاریک و بیانتها عبور میکنم؛ لحظهای که خودِ بیمناک و خودمحورم فرو میپاشد و نوری آرام در دل تاریکی میتابد.
این مرگِ نفس، مرگی روانشناختی نیست؛ آن است که حکیمان شرق از آن گفتهاند: در درون هر انسان، دو «من» ساکن است — «منِ کوچک» و «منِ بزرگ».
منِ کوچک، سایهای از ترس، تملک و جدایی است؛ و منِ بزرگ، نغمهای از عشق، حضور و یگانگی با هستی.
سفر رشد روح، بدرود گفتن با منِ کوچک است — آن زمزمهای که جهان را تنها طعمهی خواهشهای خویش میپندارد.
و هنگامی که عشق را میدهم و عشق را میپذیرم، دیگر تهی نیستم؛ از حضور لبریز میشوم، از نوری که از درون میتراود.
در این زایش دوباره، رنج نیز همراه من است، اما در دل همان رنج، نسیمی از تولد تازه جریان دارد.
میگذارم نفس بمیرد، تا زندگیِ راستین آغاز شود — زیرا در خاموشیِ خودخواهی، صدای خدا شنیده میشود.
ــ دکتر تیان دیتون
در مجله اعتیاد etiad.org بیشتر بخوانید
