دست از سر خودت بردار. (جنی جناچِک)
ما اغلب خودمان را اذیت میکنیم. به خودمان سرکوفت میزنیم. اما در فرایند بهبودی نباید این کار را بکنیم.
در واقع، این کار در تضاد با برنامه ماست. برنامه ما بر پایه توجه و مراقبت عاشقانه است. ما زندگیمان را تسلیم قدرت برتر دلسوز و مهربانی کردهایم که تمام جوابها را در مشتش دارد. بهمان میگویند آسان بگیر. و ما عقبنشینی میکنیم. به عنوان معتادان در حال بهبودی، ما یاد میگیریم قضاوت نکنیم. در عوض، یاد میگیریم با خودمان مهربان باشیم. وظیفه ما سر از کار دنیا درآوردن نیست، که عشق افزودن به جهان است. پس بیایید از خودمان شروع کنیم.
نیایش امروز: قدرت برتر، جلو قضاوت کردنم را بگیر. کمکم کن بفهمم تو برای من چه میخواهی. کمکم کن قدم دوم و سوم را تمرین کنم.
فعالیت امروز: امروز من دست از سر خودم برمیدارم. به خاطر خواهم سپرد که آزار و اذیت خودم در واقع شکل دیگری از کنترل کردن است.
(از کتاب Keep It Simple)
بازتاب امروز
ما در برنامه و در دوازدهقدم یاد میگیریم که ترس خودمحورانه نقصهای ما را فعال میکند ؛ ترس از دست دادن چیزی که مال ماست یا نرسیدن به آنچه میخواهیم. وقتی با خواستههای ارضانشدهمان زندگی میکردیم، در یک حالت دائمی پریشانی و ناامیدی بودیم. بنابراین، در برنامه بهمان یاد دادند تا زمانی که راهی برای کاهش این خواستهها نیابیم، به صلح و آرامش نخواهیم رسید. آیا آماده هستم بگذارم خدا تمام عیوب شخصیتیام را از من بزداید؟
امروز دعا میکنم
که هیچ خواسته غیرواقعیای از زندگی نداشته باشم که به خاطر اغراقآمیز بودنش نتوانم به آن برسم. دعا میکنم توقع اضافی از دیگران نداشته باشم، که اگر برآورده نشود، ناامید و سرخورده شوم.
امروز
تله ناامیدی را به خاطر خواهم سپرد.
(از کتاب A Day At A Time)
تناقض رازآلود
چه معماهای بزرگی هستند، تناقضها! با عقل جور درنمیآیند، اما وقتی به رسمیت شناخته و پذیرفته میشوند، تأکید دوباره بر چیزی در جهان هستند که فراتر از منطق انسان است.
وقتی من با ترسی مواجهه میشوم، بهام شجاعت اعطا میشود؛ وقتی از خواهر یا برادری حمایت میکنم، بیشتر میتوانم خودم را دوست داشته باشم؛ وقتی درد را به عنوان بخشی از تجربه رو به رشدِ زندگی میپذیرم، قدر شادی را بیشتر میدانم؛ وقتی به وجه تاریک خودم نگاه میکنم، نور تازهای بر من میتابد؛ وقتی آسیبپذیریهایم را میپذیرم و در مقابل قدرتی برتر تسلیم میشوم، مورد لطف قدرتی ناشناخته واقع میشوم. من با خفت و خواری قدم به ایای گذاشتم، و از زندگی هیچ نمیخواستم، و به من امید و اعتبار داده شد. به طرز معجزهآسایی، تنها راه حفظ موهبتهای این برنامه، انتقال آن به دیگری است.
(از کتاب A.A. Comes of Age)
ترجمه مجله اعتیاد: آزاده اتحاد
مطالب مرتبط در مجله اعتیاد etiad.org
