در نقطه بخصوصی از مشروب خواری، هر یک از الکلیها به مرحلهای میرسند، که پس از آن حتی قویترین خواستهی ترک الکل هم دیگر به هیچ وجه کاری از پیش نمیبرد و این حالت غمانگیز مدتها قبل از آن که روح الکلی از آن باخبر شود اتفاق افتاده است.
(کتاب الکلیهای گمنام، ص۲۴)
نقل قول از کتاب ساعت به ساعت
گاهی تنها کاری که باید بکنیم، این است که مصرف نکنیم، جلو خودمان را بگیریم، در جلسات مختلف شرکت کنیم و به آنها بگوییم که «مصرف نمیکنم، جلو خودم را گرفتم و به جلسه دیگری آمدهام چرا که شما به من گفتهاید در این موقعیتها چنین کنم.» ما بالاخره جواب خواهیم گرفت.
کمکم کنید تا وقتی اوضاع سخت و پیچیده میشود، قدمهای لازم را بردارم و همان کنم که اعضای برنامه به من میگویند.
جامعه شفابخش
امروز شمعی روشن میکنم، و آن شمع خودِ منم. شعلهام را زنده نگه میدارم و رو به نور، عشق و نیکی میکنم، چون امروز زمان ناامیدی نیست. حتی اگر همه زشتیها و بیماریهای جامعه را ببینم، چه سودی دارد اگر خودم در تاریکی بمانم؟ شفای جامعه از شفای من آغاز میشود. درست همانطور که زندگی هر روز از نو معنا مییابد، شفای جهان نیز از دگرگونیِ تکتک ما شکل میگیرد. هر اندیشهٔ عاشقانهای که در ذهن میپرورانم، در هستی طنین میاندازد و به حرکت درمیآید. این جادو نیست—فقط کافیست کنار دیگری بنشینم، در چهرهاش نگاه کنم و ببینم اندیشههایش چگونه بر من اثر میگذارد. اکنون منم که با آگاهی از درونم، بر خود و دیگران تأثیر میگذارم. و در این چرخه، موهبت حقیقی، خودِ منم.
(دکتر تیان دیتون)
ما بیشترین زمان زندگیمان را با خود میگذرانیم. آیا منطقی نیست که به این رابطه توجه کنیم؟ من بهترین دوست خودم هستم و برای این دوستی، ارزش قائلام.
مشروب خواری نامعقول
او اغلب در تمام موارد، معقول و متوازن است، اما اگر پای مشروب در میان باشد تبدیل به آدمی خودخواه و ناصادق میشود. او غالباً از استعداد سرشار و قدرتی ویژه برخوردار است. به فنون و رموز مختلف آگاهی دارد و آینده کاری درخشانی در انتظارش می باشد. او از تمام این استعدادهای خدادادی برای تامین آینده خود و خانوادهاش به نحو احسن استفاده مینماید و سپس با یک سری مشروب خواری نامعقول تمام رشتهها را پنبه میکند.
(کتاب الکلیهای گمنام، ویرایش چهارم، صفحه ۲۱)
اندیشه امروز
قهرمان سریال پسر نابغه (The Prodigal Son) از خانهاش دور میشود و زندگیاش را با الکل به نابودی میکشاند. ما نیز اغلب همین کار را میکنیم؛ با رفتارها و انتخابهای ناآگاهانه، زندگیمان را به آشوب میکشانیم. اما لحظهای فرا میرسد که انسان «به خود میآید»—همانگونه که پسر نابغه وقتی به خودش آمد، تصمیم گرفت به دنبال پدرش برود. این همان کاری است که ما در برنامهٔ اِیاِی انجام میدهیم: بازگشت به خویشتن، بازشناختن خودِ واقعی و رهایی از سایهٔ اعتیاد.
آن فردِ مست و سرگشته، خودِ حقیقی ما نبود. خودِ واقعی، همان انسان هوشیار، متعادل و باوقاری است که امروز در مسیر بهبودی گام برمیدارد. به همین دلیل است که ما در ایاِی احساس آرامش و شادی میکنیم—چون به خانه بازگشتهایم.
آیا من امروز به خود آمدهام؟
در مجله اعتیاد etiad.org بیشتر بخوانید
