زمان و انتظار /۸ تیر

زمان و انتظار /۸ تیر

زمان اصلا چیز خوبی نیست، زیرا پنداری است باطل. آنچه که تو خوب و با ارزش می‌دانی، زمان نیست بلکه چیزی است بیرون از زمان، لحظه حال است که واقعا ارزش دارد.

هر لحظه نسبت به گذشته بمیر، تو به گذشته احتیاجی نداری فقط هنگامی به گذشته رجوع کن که در ارتباط با لحظه حال باشد.

نیروی حال و کمال هستی را احساس کن حضور خود را احساس کن.

هوایی را که به درون بدن تو وارد و خارج میشود احساس کن.

لحظه حال تنها واقعیتی است که باید با آن مواجه شوی، تو همواره با لحظه حال طرف هستی، نه آینده، تو هرگز با آینده طرف نمی‌شوی.

↔          ↔

آیا تا کنون به آسمان پر ستاره و بی منتهای شب نگاه کرده‌ای؟ آیا با دیدن آن همه شکوه و جلال و آرامش حیرت نکرده‌ای؟

آیا تا کنون حقیقتا به صدای جویبار در دل کوه گوش سپرده‌ای؟ یا به صدای آواز خوش پرنده در یک غروب تابستانی آرام؟

هشیاری نسبت به این چیزها، مستلزم خاموشی ذهن است. باید برای یک لحظه کوله بار شخصی دغدغه‌ها، گذشته و آینده، و همه دانسته‌های خود را زمین بگذاری.

در غیر این صورت، نگاه می‌کنی، اما نمی‌بینی، گوش می‌سپاری، اما نمی‌شنوی. حضور کامل تو لازم است.

↔          ↔

همه چیز زنده است، خورشید، زمین، سیاره‌ها، حیوانات، انسان‌ها همه این‌ها مراتب ظهور آگاهی‌اند. خداست که خود را در صورت‌های گوناگون پدیدار می‌سازد…

از کتاب نیروی حال/ اکهارت توله

↔          ↔

این مردان چیز کاملاً نو و تازه‌ای در زندگی پیدا کرده بودند و می‌دانستند که برای حفظ آن باید به الکلی‌های دیگر کمک کنند، اما به مرور این امر به صورت محرکی ثانوی در آمد و با نشاط و سروری که ثمره‌ی ایثار است توام شد.

(کتاب الکلی های گمنام، صفحه ۱۵۹)

ما باید همیشه شعله انگیزه و اشتیاق را در خودمان زنده نگه داریم، وگرنه اندک تسلط‌مان بر هوشیاری جرقه‌ای می‌زند و بعد ناپدید می‌شود. ما با حضور در جلسات بهبودی، گوش دادن به افراد حرفه‌ای و متخصص، کار کردن با راهنما و کمک به دیگران، این شعله را زنده نگه می‌داریم. خدایا، آن‌گونه که تو را درک می‌کنم، یک نفر را نشانم بده که بتوانم امروز کلام الهام‌بخشی به او بگویم.

زندگی تازه

من کاملاً می‌توانم بازگشت سلامتی به جسم و روحم را احساس کنم. راحت و درست نفس می‌کشم و با هر نفسی که می‌کشم، احساس آرامش بیشتری می‌کنم. زندگی را در تمام منافذ بدنم احساس می‌کنم و چه احساس خوب و درستی به من می‌دهد، احساس زنده بودن. جسم من نیاز داشت از هم بپاشد، نیاز داشت توجهم را به خودش جلب کند و به‌ام بگوید که مراقبت مهربانانه و عاشقانه می‌خواهد. امروز من به نیازها و خواسته‌های جسمم توجه می‌کنم و نیاز و خواسته‌اش را برآورده می‌کنم.

من به خواسته جسمم گوش می‌کنم و در مورد آن کاری انجام می دهم.

(دکتر تیان دیتون، کتاب hour to hour)