سکون یعنی آرامش
معجزههای زندگی، نه در لحظههای شتابزده و پریشان، بلکه در زمانهایی رخ میدهند که آرام، ساکت، خونسرد و امیدواریم. هرکدام از ما مکانها یا چیزهایی داریم که به ما کمک میکنند آرامش درونیمان را بازیابیم. چه چیزی ذهنمان را آرام میکند؟ قدم زدن در پارک؟ اتاقی ساکت و بی سر و صدا؟ نور ملایم یک شمع؟ یا حتی لمس روبدوشامبر نرم؟
در میان این مکانها و اشیای محبوبتان بگردید تا به آن نقطه سکون درونی برسید. قدرتی در آرامش وجود دارد؛ نیرویی که آرام و بیصدا، مانند طلوع خورشید یا درخشش ستارهها، حضور مییابد.
هر روز لحظهای برای سکوت پیدا کنید، برای رسیدن به آن فضای مقدس درونی. اجازه دهید ذهن و روحتان در آن آرامش تنفس کنند. دنبال معجزه نباشید، بگذارید خودش به سراغتان بیاید. وقتی در آن نقطه ساکن میشوید، شادی و جادویی که دنبالش هستید، شما را پیدا خواهد کرد.
(از کتاب Journey to the Heart)
خود واقعی ما
خودِ واقعی، یکشبه و ناگهانی ظاهر نمیشود… ما بهتدریج به آن تبدیل میشویم. این فرایند، زمان میبرد
(مارجری ویلیامز، نویسنده امریکایی انگلیسی)
بیداری معنوی، سفری تدریجی به سوی واقعی شدن است. در این مسیر، آرامآرام از بند تصویری که دیگران برایمان ساختهاند رها میشویم و به سوی صداقت درونی، گوش سپردن به ندای قلب، و ساختن روابطی اصیل و انسانی حرکت میکنیم.
نقشهایی را که زمانی برای بقا به خود گرفته بودیم — «قهرمان»، «قربانی» یا «مردِ نیرومندِ شکستناپذیر» — کمکم کنار میگذاریم. به جای این ماسکهای بیرونی، با خودِ واقعیمان پیوند میزنیم. به احساساتمان، ارزشها و نیاز به آرامشمان آگاهتر میشویم. گاه این دگرگونی در یک لحظه بصیرت رخ میدهد، اما بیشتر اوقات، در سکوت و بهآهستگی در ما شکل میگیرد.
با کارکردن قدمهای ۱۲گانه، با صداقت با صدای درونمان، با بازگشت به ارتباطی آگاهانه با قدرت برتر، و نزدیکی به یاران راه، خودِ واقعی ما پدیدار میشود.
هرچه بزرگتر میشوم، درمییابم که همیشه واقعی بودهام… فقط داشتم از بیرون به خودم نگاه میکردم.
(از کتاب Touchstones)
به ندای دلت گوش کن!
شاید بارها شنیده باشید: «به ندای دلت گوش کن!» این توصیه، بهویژه در لحظات تصمیمگیریهای دشوار، معنای تازهای مییابد. اما این پیام قلب — یا همان ندای درون — از کجا سرچشمه میگیرد؟
خودِ واقعی ما بخشی ژرف از وجودمان است که ورای نقشها، باورها و انتظارات بیرونی قرار دارد؛ هویتی پنهان، زیر لایههایی از نقشهای آموختهشده و نقابهایی که در مسیر زندگی، برای تأیید گرفتن یا سرزنش نشدن بر چهره زدهایم. نقابهایی چون «باهوش»، «تنبل»، «قوی» یا «مظلوم».
در بسیاری موارد، آنچه امروز از خود میشناسیم، بیش از آنکه بیانگر حقیقت درونیمان باشد، بازتابی است از تربیت، تجارب و فشارهای محیطی. برای یافتن خودِ واقعی، باید برچسبها، نقشها و هویتهای القایی را کنار بگذاریم تا با جوهر اصیل وجودمان روبهرو شویم.
این مسیر، سفری درونی و تدریجی است که با پذیرش نقصها و محدودیتها آغاز میشود. یعنی درک این واقعیت که هیچکس بینقص نیست و رشد، از دل همین پذیرش آغاز میشود.
بیداری واقعی زمانی رخ میدهد که با شهامت، به کاستیها و نقصهای اخلاقی خود نگاه کنیم؛ با صداقت، خود را بشناسیم و با مهربانی، خود را بپذیریم.
خود واقعی ما، جایی در سکوتِ درون، در انتظار کشف شدن است.
در مجله اعتیاد بیشتر بخوانید
باورهای بنیادی در اعتیاد نقش دارند
