کلید طلایی/۲۴ شهریور

کلید طلایی/۲۴ شهریور

یک شخص می‌تواند درست زندگی کند تا طرز فکرش درست شود اما نمی‌تواند فقط بنشیند و خوب فکر کند و زندگی‌اش درست شود.

تنها کاری که باید بکنید این است که آنچه را که می‌دانید انجام دهید و خواهید دید که اتفاقاتی می‌افتد یا انجام ندهید تا ببینید که هیچ اتفاقی نمی‌افتد. حال اینکه چقدر دانش در رابطه با برنامه‌ی الکلی‌های گمنام دارید به تنهایی اهمیتی ندارد.

هر کس که در انجمن الکلی‌های گمنام می‌بینم، راهنمای من است. آنهایی که برنامه را اجرا می‌کنند و آنهایی که در برنامه نیستند؛ بعضی‌ها به من یاد می‌دهند که چه کنم و بعضی دیگر به من می‌آموزند که چه نکنم. و فکر میکنم کسانی که به من می‌آموزند که چه کارهایی را نباید انجام دهم احتمالا به همان اندازه‌ی آن‌‌ها که به من یاد می‌دهند که چه کارهایی را انجام دهم، مهم هستند.

(کتاب یک عینک جدید، چاک سی)

بیش از این منزوی نمی‌مانیم

قضیه‌ی الکلیسم معضل تنهایی و انزوا بود حتی اگر چه در میان مردمی زندگی می‌کردیم که ما را دوست داشتند اما هنگامی که خودمحوری‌مان سبب شد افراد از ما دوری گزینند و حسابی تنها شدیم، شروع به درآوردن ادای آدم‌های کله‌گنده در مشروب فروشی‌های ارزان و بی‌کلاس کردیم. با ناکامی حتی در این کار، ناچار شدیم به تنهایی در خیابان پرسه بزنیم تا بلکه محبت عابران پیاده را به خود جلب کنیم.

در تلاش بودیم که امنیت عاطفی‌مان را یا از طریق سلطه بر دیگران به دست آوریم و یا به واسطه‌ی وابسته بودن به دیگران کسب کنیم. حتی هنگامی که هنوز کاملاً بخت و اقبال مان فروکش نکرده بود، خود را در دنیا تنها احساس میکردیم. هنوز بیهوده سعی می‌کردیم به کمک وابستگی یا تسلطی بیمارگونه، احساس امنیت کنیم.

برای افرادی از ما که چنین بوده‌اند، .A.A یک مفهوم ویژه دارد. در این انجمن می‌آموزیم که چگونه با افرادی که درک‌مان میکنند رابطه‌های درستی برقرار کنیم؛ مجبور نیستیم که بیش از این تنها بمانیم¹.

۱ کتاب دوازده و دوازده، ص ۱۲۰/کتاب از دیدگاه بیل، ص۲۶۴

برنامه امروز

من هر روز از خدا می‌خواهم که آتش عشقش را در درونم روشن نگه دارد تا آن عشق، که روشن و واضح می‌سوزد، فکرم را روشن سازد و به من فرصت دهد که به اراده او بهتر عمل کنم. در طول روز، اجازه می‌دهم شرایط بیرونی روحیه‌ام را تعدیل کند و در عین حال از خدا می‌خواهم ضمیرم را از آگاهی سیراب سازد تا بتوانم روزم را هر زمان که می‌خواهم، دوباره از سر بگیرم؛ حتی اگر لازم باشد صد بار.

(از کتاب Twenty-Four Hours A Day)