در یکی از وعده‌های برنامه دوازده‌قدمی آمده است: «نه افسوس گذشته را می‌خوریم و نه از آینده می‌ترسیم.»

نه گذشته و نه آینده، نباید سایه‌ای بر افکار و اعمال امروزمان بیندازند. وقتی زندگی‌مان را به نیروی برتر سپرده‌ایم، باور داریم که هیچ رویدادی، سخنی یا فردی خارج از قلمرو هدایت و کنترل آن قدرت والا نیست.

امروز، گذشته را رها می‌کنم؛ نه برای آنکه بی‌اهمیت است، بلکه چون دیگر نباید بر اکنونم حکومت کند. باور دارم آینده روشن است و وعده‌ها، دیر یا زود، به حقیقت خواهند پیوست. وقتی ارزش و هویتم را در نیروی برتر می‌جویم، انتقاد یا نظر دیگران نمی‌تواند آرامشم را بر هم بزند.

رها کردن گذشته

شاید در گذشته بارها شکسته‌ام—حتی در روزهای پاکی و هوشیاری. اما همین لحظه، همان نقطه‌ای‌ست که معجزه آغاز می‌شود: جایی که نیروی برتر می‌تواند شکست‌ها را به شکوفایی بدل کند.

امروز را می‌پذیرم، و چشم به موهبت‌هایی دارم که هنوز پدیدار نشده‌اند. حالا که اراده خدا را پذیرفته‌ام، هیچ فرد یا نیرویی نمی‌تواند مرا از نیکی و نور جدا کند.

از امروز، به یاد خواهم داشت:

«خدا در تمام مسیرهای زندگی‌ام، مرا هدایت خواهد کرد.»

(اقتباس از Walk In Dry Places)

رها کن… و اجازه بده خدا راهنمایت باشد. (شعار برنامه دوازده‌قدمی)

برخی روزها، بار زندگی چنان سنگین به نظر می‌رسد که از خود می‌پرسیم: آیا واقعاً ارزش ادامه دادن را دارد؟ احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌کنیم، گویی هیچ‌کس ما را نمی‌بیند و هیچ‌چیز سر جای خودش نیست.

در چنین لحظاتی، شاید ناخواسته از مسیر بهبودی فاصله گرفته‌ایم؛ شاید باز هم می‌خواهیم همه چیز را کنترل کنیم، دیگران را وادار کنیم دنیا را از دید ما ببینند. اما واقعیت این است:

همه مشکلات، مسئله ما نیستند. همه کارها، کار ما نیست.

ما تنها مسئول بخشی از مسیر هستیم. کافی‌ست سهم خود را انجام دهیم و باقی را به نیروی برتر بسپاریم. رها کنیم… تا آرامش دوباره بازگردد.

نیایش امروز:

ای نیروی برتر، کمکم کن امروز تنها بر اراده‌ات تمرکز کنم، نه بر میل به کنترل. من مسئول همه چیز نیستم، چون من، تو نیستم.

تمرین امروز:

امروز با راهنمایم یا دوستی از برنامه صحبت می‌کنم—درباره ناامیدی‌هایی که گاه بر من سایه می‌افکند و راه رهایی از آن‌ها.

گذشته‌ها گذشته

تفکر درباره «زندگی گذشته»، می‌تواند دردناک و آزاردهنده باشد. با این حال، بسیاری هنوز با گذشته زندگی می‌کنند—با خاطراتی که یا به آن‌ها افتخار می‌کنند یا از آن شرمسارند. اما حقیقت این است:

حرکت به‌سوی تغییر، شجاعت می‌طلبد.

ما ممکن است در شغل یا رابطه‌ای ناپایدار مانده باشیم فقط به این دلیل که تغییر، ناآشنا و ترسناک است. اما رهایی، تنها با دل کندن از گذشته آغاز می‌شود.

رها کردن یعنی:

– قطع وابستگی به خاطرات تلخ

– رها شدن از شرم و گناه

– تمرکز بر اکنون

وقتی بیاموزیم که خود و دیگران را ببخشیم، به خودمان اجازه می‌دهیم تا سبک‌تر و آزادتر زندگی کنیم. دیگر گذشته نیرویی برای کنترل ما نخواهد داشت. در عوض، می‌توانیم ریشه در اکنون بدوانیم و آینده‌ای سالم بسازیم.

به‌یاد داشته باش:

وقتی شرم و درد گذشته را رها کنی، دروازه‌ای به‌سوی زندگی نو گشوده می‌شود.

و آنجا، جایی‌ست که بهبودی در انتظار توست.

 چگونه می‌توانیم خودمان را کاملاً بپذیریم؟

صخره را رها کن: پیامدهای قدم ششم و هفتم

جبران خسارت: کار خدا در قدم نهم

Why we hold on to our past