شکست چیست؟ جز اولین گام به سوی موفقیت. (وندل فیلیپس، از مخالفان برده‌داری) 

مردی وارد جلسه‌ای می‌شود. می‌گوید: «من تسلیم می‌شوم. من نمی‌توانم مثل بقیه، عادی، مشروب بخورم.» ما لبخند می‌زنیم و به او خوشامد می‌گوییم. ما احساس او را می‌شناسیم. در برنامه، ما همه باید شکست را بپذیریم. پذیرش شکست اولین قدم ما به سوی جهانی زیباست. مثل تمام قدم‌های اول دیگر، این قدم هم سخت است. و چه جهانی است، این جهان! جهانی که ما در آن حسابیم. جهانی که ما همه در آن برابریم! این قدم اول ما را می‌برد به جهان توجه و مراقبت خدا. عشق می‌گیریم. عشق می‌دهیم. هوشیار می‌مانیم، چرا که هر روز شکست را می‌پذیریم.

نیایش امروز: در تسلیم، من نمی‌توانم مشروب بخورم و مواد مصرف می‌کنم. من متفاوتم. قدرت برتر، هر روز کمکم کن که تسلیم شوم.

فعالیت امروز: هر از گاهی، من باید شکست را بپذیرم و درباره‌اش حرف بزنم، بینیم چه بوده، چه شده و کجا… 

خدمت به برادرم

اعضای برنامه با تازه‌وارد نه از موضع قدرت، که از موضع فروتنی و پذیرش حرف می‌زنند.

(از کتاب Alcoholics Anonymous Comes of Age)

بازتاب امروز

ما در بهبودی می‌آموزیم که امکان ندارد کسی دیگری را تنبیه کند و خود از پیامد آن در امان بماند. رها کردن تنش‌ها، حتی اگر موجه باشند، وقتی به شکل تنبیهی بروز کند، با خود رنج و تلخی به همراه می‌آورد. این همان داستان تکراری زندگی من بود، پیش از ورود به بهبودی.

بنابراین، در زندگی جدیدم می‌کوشم درست رفتار کنم و به نتایج مثبت درست‌زیستن در بلندمدت توجه داشته باشم؛ نتایجی چون تسلط بر احساسات، به رسمیت شناختن آن‌ها و در پی آن، رهایی‌شان.

آیا صدای قدرت برترم فرصتی می‌یابد تا در میان هیاهوی شکایت‌ها و فریادهای من شنیده شود؟

امروز دعا می‌کنم 

که از ناسزاگویی و بحث‌هایی که نفس(ego) را خُرد می‌کند، اجتناب کنم. اگر عصبانی هستم، سعی می‌کنم خشمم را روی عمل فرد معطوف کنم، نه شخصیت او. از کوچک شمردن دیگران بپرهیزم و از انتقاد از عیوب شخصیتی یا تهمت و توهین بی‌مورد دست بردارم.

دعا می‌کنم که روی قدرت برترم حساب کنم تا راه را به من نشان دهد.

امروز به خاطر خواهم سپرد که خشمم را به‌درستی مدیریت کنم.

(از کتاب A Day at a Time)

فروتنی درس اول بهبودی است

تازه‌واردان مهم‌ترین افراد هستند