اکثر ما مایل نبودیم بپذیریم که الکلی واقعی هستیم. هیچکس نمیخواهد فکر کند که از نظر جسمی و فکری با دیگران تفاوت دارد.
(کتاب الکلیهای گمنام صفحه ۳۰)
نقل قول از کتاب Hour To Hour
درد و تلاطم روزهای آغازین بهبودی، همچون بادی سهمگین زندگیمان را تکان میدهد. این باد، درهای احساسیترین لایههای درونمان را میگشاید و جوهر وجودمان را به آزمون میکشد. اما هنگامی که این توفان فروکش میکند، خود را در آغوش عشقی که از انجمن میگیریم، بازسازی میکنیم.
در روزهایی که توان شکرگزاری ندارم و چشمانداز روشنی از آنسوی توفان نمیبینم، گوش جان میسپارم به ضربان قلب انجمن.
روشن کردن یک شمع
امروز شمعی روشن میکنم. در اعماق دلم ایمان دارم که جهان مملو از انسانهای پاکنیت و نیکاندیش است—کسانی که قلبشان در مسیر کمک به جهان میتپد.
امروز آرزوهای عمیقم را با این روحهای روشنضمیر سهیم میشوم تا بخشی باشم از نیرویی که میتواند جهان را نجات دهد. برای همه آنهایی که نیازمند دعا هستند، بیصدا دعا میکنم و انرژی روحم را با کسانی که مانند من میاندیشند، پیوند میزنم.
من باور دارم نیتهای خیر من با نیات خیر دیگران همراه خواهد شد و نیرویی آرام اما مؤثر را شکل خواهد داد—نیرویی که قدرت میآفریند و انرژی مثبت را به سوی خود جذب میکند.
دعاهای من بیجواب نخواهد ماند، چرا که در حقیقت پژواک هزاران دعای انسانی است. انسانهای نیکوکار، در سطوح گوناگون زندگی و در گوشهگوشه جهان حضور دارند. ما همه در یک نقطه اشتراک داریم: عشق به زندگی و عشق به جهان.
با تمام وجود، گامی کوچک اما مؤثر برمیدارم.
(دکتر تیان دیتون)
بهتر است آدم زندگی را هوشیارانه بگذراند و فکر کند که الکلی است، تا اینکه مست بگذراند و فکر کند الکلی نیست.
راه به سوی ایمان
فروتنی حقیقی و ذهنی گشوده میتواند ما را به سوی ایمان هدایت کند. هر جلسه گروههای AA، این اطمینان را به ما میدهد که اگر با خدا همدل و همفکر شویم، او سلامت عقل را به ما بازمیگرداند.
(از کتاب ۱۲ قدم و ۱۲ سنت)
آخرین میگساری من، کارم را به بیمارستان کشاند. کاملا از هم پاشیده بودم. همانجا بود که توانستم به گذشتهام نگاهی دوباره بیندازم. فهمیدم که با مشروب، در واقع همه کابوسهایی را که دیده بودم، زندگی کردهام.
نفسِ سرکش و وابستگیام به الکل، مرا به چاهی تاریک از وهم، بیهوشی و ناامیدی کشانده بود. اما وقتی بالاخره شکستم، دست یاری به سوی خدا دراز کردم. حضور او را در قلبم احساس کردم و صدایی آرام در درونم گفت: ایمان بیاور.
از آن لحظه، اعتیاد از من دور شد و شک و بدگمانی از ذهنم پاک شد. دیگر نمیترسم؛ چون میدانم زندگیام دوباره سالم و معقول شده است.
(از کتاب Daily Reflections)
امروز لحظهای چشمانم را میبندم، نفس عمیقی میکشم و خود را جزئی از هستی بیکران میبینم.
رها از ترس و تردید، با قلبی باز به نور درونم گوش میسپارم.
به یاد میآورم که در هر ذره این جهان، عشق جاری است و من نیز بخشی از این جریان بیپایانم.
امروز آرام میمانم، ایمان دارم، و با عشق زندگی میکنم.
مقالات مرتبط در مجله اعتیاد etiad.org
