آدم‌های کمی هستند که بدون نفرت از یک آدم، ملّیت یا فرقه دیگر می‌توانند خوشحال باشند.

(برتراند راسل، فیلسوف بریتانیایی)

در بهبودی ما یاد می‌گیریم رنجش و نفرت را کنار بگذاریم. ما باید طرفدار عدالت باشیم، نه نفرت. ما باید یاد بگیریم به مردم احترام بگذاریم. آن‌وقت آنها هم در ازایش، در بیشتر مواقع، به ما احترام می‌گذارند. اگر خواستار توجه و محبت دیگران هستیم، باید از اهمیتِ دوری از نفرت آگاه شویم. همه ما نفرت را همچون راز پیش خودمان نگه می‌داریم. در اعماق قلب و ذهن ما، نفرت را می‌توان یافت. نفرت مثل خوره به جان‌مان می‌افتد. رشد معنوی‌مان را مختل می‌کند. گاهی مردم نفرت خود را جار می‌زنند. حتی یک سری گروه در جهان وجود دارد که علناً نفرت‌پراکنی می‌کنند. اما خطرناک‌ترین شکل نفرت، آن است که مخفی و ناگفته باشد. آیا در من نفرت‌ آشکار وجود دارد؟ یا نفرت پنهان؟

نیایش امروز: قدرت برتر، قلبم را بازرسی کن و هر چه نفرت در آن هست، نشانم بده. کمکم کن از شرّشان خلاص شوم.

فعالیت امروز: فهرستی از تمام آدم‌ها، ملیت‌ها و فرقه‌هایی که ازشان بدم می‌آید، تهیه می‌کنم. دعا می‌کنم تا از شرّشان خلاص شوم. برای این آدم‌ها، ملیت‌ها و فرقه‌ها دعا می‌کنم.

(ترجمه از کتاب Keep It Simple)

از کودک درونم مراقبت می‌کنم

من در آینه خودم را از نگاه کودکی که زمانی بودم، می‌بینم.

(جودی کالینز، خواننده و آهنگساز امریکایی)

کودک درون همه ما شکننده، اما بسیار هوشیار است و اوست که تجربه‌های ما را پیش از آنکه خودمان ازشان آگاه باشیم، تفسیر می‌کند. این کودک درون ماست که شاید از جاهای تازه، آدم‌های غریبه و موقعیت‌های عجیب وحشت کند. کودک درون ما توجه و مواظبت می‌خواهد، همان که شاید خودمان در زندگی‌مان دریافت نکرده باشیم. ما می‌توانیم دست او را بگیریم، نوازش‌اش کنیم، بگذاریم بداند که تنها نیست. و هیچ جای جدید، آدم غریبه یا موقعیتی عجیب نباید او را دستپاچه کند.

وقتی خودمان را تیمار می‌کنیم، وقتی آن کودک وحشت‌زده درون‌مان را به رسمیت می‌شناسیم و او را در آغوش می‌گیریم و به او احساس امنیت می‌دهیم، قدرتی در ما به وجود می‌آید که حقیقتاً شگفت‌انگیز است. دیگر در مواجهه با زندگی تنها نیستیم. با هم، می‌توانیم با هر چیزی مواجه شویم.

امروز دیگر از کودک درونم مراقبت می‌کنم و رهایش نمی‌کنم که مجبور نباشد با تمام تجربه‌های زندگی تنها مواجه شود.

(از کتاب Each Day a New Beginning)


کودک درون چیست؟

در درون هر یک از انسان‌ها، هنوز کودکی زندگی می‌کند که می‌تواند بازیگوش، خلاق، ساده‌لوح یا لجباز باشد. مفهوم کودک درون، که توسط روان‌پزشک برجسته، کارل یونگ، مطرح شد، به واقعیتی اشاره دارد که کودک درون ما می‌تواند احساسات و اندیشه‌هایمان را در زندگی روزانه به شدت متاثر کند؛ خردسال پنهان ماست که به مراقبت و محبت نیاز دارد. با رسیدگی به این نیازها، استرس و غم درونی ما کاهش می‌یابد.

زمانی که از حضور آن آگاه نیستیم برقراری ارتباط با این کودک درونی بسیار حیاتی است؛ زیرا اگر این ارتباط به هر دلیلی مختل شود، ممکن است در کنترل و مدیریت احساسات خود مشکلاتی داشته باشیم. به عنوان مثال، در شرایط مختلف ممکن است با احساساتی مانند خجالت و تنهایی مواجه شویم، همان‌طور که در دوران کودکی با آنها مواجه می‌شدیم. همچنین، هنگامی که به شدت تحت فشار قرار می‌گیریم، ممکن است مانند یک کودک، کنترل بر عواطف خود را از دست بدهیم، به خصوص زمانی که در مواجهه با وضعیت‌های ناپایدار قرار داریم.

رابطه کودک درون و اعتیاد

افرادی که به کودک درون خود به‌خوبی رسیدگی نکرده‌اند یا نیازهای اساسی آن‌ها را برآورده نکرده‌اند، ممکن است به دنبال تجربه‌های خارجی برای پر کردن این خلاء باشند. اعتیاد در بسیاری از موارد به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای فرار از درد و ناکامی‌های گذشته توصیف می‌شود. به عبارت دیگر، فرد ممکن است از مواد مخدر یا سایر رفتارهای مضر برای تسکین دردهای روحی و روانی خود استفاده کند که در بیشتر مواقع به رویای ارتباط با یک کودک درونی سالم نیز مرتبط است.


در مجله اعتیاد بیشتر بخوانید

فرار از احساس پوچی و سقوط به دام اعتیاد

لذت از زندگی بدون الکل و مواد مخدر

باورهای افراد می‌تواند منجر به اعتیاد شود

Why Is Everyone Working on Their Inner Child