«ما به سادگی می‌توانیم در اجرای برنامه معنوی‌مان کمی از سختگیری خود بکاهیم و به دستاوردهای پیشین خود غره شویم. نابود می‌شویم اگر چنین کنیم، چرا که الکل دشمن زیرکی است.» (کتاب الکلی‌های گمنام)

اولین راهنمای من درباره دعا و مراقبه دو چیز به من گفت:
نخست اینکه شروع کن، دوم اینکه ادامه بده.
وقتی وارد اِی‌اِی شدم، زندگی معنوی‌ام تقریبا ویران بود. اگر هم یاد خدا می‌افتادم، فقط زمانی بود که از انجام کاری به ارادهٔ شخصی عاجز می‌شدم یا ترس‌هایم مرا از پا درمی‌آوردند.

امروز قدردان این زندگی تازه‌ام؛ زندگی‌ای که دعاهایش رنگ شکرگزاری دارد. زمان عبادتم بیشتر صرف گوش دادن می‌شود تا حرف زدن. اکنون می‌دانم اگر نتوانم مسیر باد را تغییر دهم، می‌توانم بادبانم را تنظیم کنم. فرق میان خرافه و معنویت را می‌فهمم. می‌دانم خوب‌بودن دلپذیر است و چه آسان می‌توان در مسیر نادرست افتاد.

اندیشه امروز

امروز امید دارم؛ همان معجزه‌ای که زمانی از دستش داده بودم. آینده دیگر برایم تاریک نیست. تنها زمانی به آن نگاه می‌کنم که باید برنامه‌ای بریزم. می‌کوشم بگذارم آینده به حال خودش باشد.
آینده یعنی همین امروز، امروزهایی که کوتاه‌اند چون لحظه و بلند چون ابدیت. امید، به گواه همین لحظه‌ها و گواهی حال، حقیقی است. اگر خدا نخواهد، هیچ اتفاقی برای من نمی‌افتد. تا زمانی که آنچه را دارم در اختیارم هست – و آن خوب است – می‌توانم علی‌رغم ناملایمتی‌ها امیدوار بمانم.

آیا امید دارم؟

چشم اندازی والا

«من دیدگان خویش را به سمت بالا می‌گردانم و به سوی آسمان می‌نگرم،تا زمانی که کمک فرا رسد.»

بکوش تا افکار خویش را از قعر امور پست و خبیث و آلوده زمینی، به سوی بلندای نیکی و معرفت و زیبایی هدایت کنی.

بینش خویش را برای دستیابی به  چشم اندازی بالاتر، تغییر بده. آنقدر آن را پرورش ده که ارتفاعات دور دست، نزدیکتر و نزدیکتر در نظر آیند.

زمانی که خداوند  به یاری شما  می‌شتابد، ارتفاعات ملکوت پروردگار، نزدیکتر و گرانقدرتر به نظر خواهند آمد در حالی که ارزش‌های دروغین دنیوی، دورتر و دورتر به نظر خواهد رسید.

دعا می‌کنم چشمانم هرگز رو به پایین نمانَد.
دعا می‌کنم نگاهم همیشه بر چیزهای والاتر متمرکز باشد.


رهایی از اعتیاد با تغییر روانی معنوی

پس این است یک تجربه‌ روحانی