وقتی یاد بگیریم امید را از آرزو و توقع جدا کنیم، دیگر احساس نمی‌کنیم که در هر لحظه دامی بر سر راهمان گسترده شده است. به‌تدریج امید جای ترس را می‌گیرد، نیروی حرکت می‌شود و سپاسگزاری در ما رشد می‌کند. آن سپاس ساده از این‌که «دیگر مجبور به مصرف نیستیم» کم‌کم بدل می‌شود به قدردانی عمیق از زندگی‌ای که داریم و زندگی‌ای که در انتظار ماست. وقتی شکرگزاری را در عمل نشان دهیم، نگاه ما به دنیا تغییر می‌کند.

(کتاب پاک زیستن، انجمن NA)


ترسیدن از احساسات خود —قدم چهارم

«‎شاید بترسیم تماس با احساساتمان موجب واکنش‌های دردناک و وحشت‌زا شود.» (کتاب پایه NA)

یکی از شکایت‌های رایج درباره قدم چهارم این است که ما را به‌طور دردناک با نواقص شخصیتی‌مان روبه‌رو می‌سازد. این مواجهه ممکن است وسوسه شک در مسیر بهبودی را در ما برانگیزد. اما از طریق تسلیم و پذیرش، می‌توانیم توانایی ادامه‌دادن این مسیر را پیدا کنیم.

آنچه بیش از همه رنج‌آور است، آگاهی از نواقص نیست، بلکه خودِ این نواقص است. در دوران مصرف، مواد تنها چیزی بود که حس می‌کردیم و به‌وسیله آن درد درونی خود را نادیده می‌گرفتیم. اکنون که مصرف کنار رفته است، درد واقعی خود را احساس می‌کنیم. انکار این درد، نه‌تنها آن را دور نمی‌کند، بلکه حفظ و تقویت می‌نماید.

برنامه دوازده‌قدمی ما را یاری می‌دهد تا با رنج ناشی از نواقص خود مستقیماً روبه‌رو شویم. اگر به سبب این درد آسیب می‌بینیم، می‌توانیم کابوس اعتیاد را به‌یاد آوریم؛ کابوسی که از آن بیدار شده‌ایم. همچنین می‌توانیم امیدی را به خاطر بیاوریم که قدم دوم به ما نشان داد و دوباره اراده و زندگی‌مان را از طریق قدم سوم به مراقبت خداوندی که درک می‌کنیم بسپاریم. نیروی برتر، ما را در ادامه‌دادن این مسیر و کارکرد دیگر قدم‌ها یاری خواهد کرد.

ما مجبور نیستیم از احساسات خود بترسیم. با ایمان، امید و عمل روزانه، می‌توانیم بهبودی خود را ادامه دهیم.

فقط برای امروز: از احساسات خود نمی‌ترسم. با کمک نیروی برتر، در مسیر بهبودی گام برمی‌دارم.

(کتاب فقط برای امروز NA)


بازگشت به خویشتن

امروز دریافتم که اگر بخواهم در مرکز وجود خویش آرام و استوار بایستم، باید در دل خود باغی بکارم؛ باغی از نور و زندگی که از آن نگهداری کنم و در عوض مرا تیمار کند. این باغ پناهگاهی از زیبایی است برای جان خسته‌ام.

صدای حقیقی‌ام را بازمی‌یابم و نغمهٔ ویژهٔ خود را می‌سرایم؛ زیرا اگر من آواز روحم را نخوانم، آن سرود هرگز شنیده نخواهد شد. آنچه دارم، همین است — و همین بس است. دیگر نیازی به اثبات چیزی ندارم؛ به آستانهٔ خویش بازگشته‌ام، به خانهٔ درونی‌ام.

حقیقت این است که همیشه اینجا بودم؛ تنها فراموش کرده بودم درون را بنگرم. سال‌ها خود را در معنای دیگران جستم و در داستان‌هایشان از خویش دور شدم. امروز دوباره به خویشتن بازگشتم؛ گمشده نیستم و می‌دانم راهِ رسیدن به خودم از درونم می‌گذرد و رهبری آن در دستان خودم است.

پادکست رضایت از زندگی

ویدیو مواد خطرناک توهم‌زا

اهمیت هوشیار ماندن در چیست؟