از آن جایی که اعتیاد به الکل و روابط تیره با افراد دیگر، بزرگترین عامل گرفتاری ما می‌باشند، هیچ بررسی دیگری نمی‌تواند نتایج پربارتری را عایدمان سازد. با تفکری اندیشمندانه و آرام در مورد روابط شخصی، می‌توانیم بینش‌مان را عمیق‌تر کنیم و از نواقص ظاهری فراتر می‌رویم  تا به الگوهای اساسی زیست خود پی ببریم. (کتاب دوازده و دوازده، ص ۸۴)

وقتی احساس می‌کنیم زندگی دستِ بازنده‌ای به ما داده—یعنی همان وابستگی به مواد یا الکل—به یاد می‌آوریم که بسیاری با بیماری‌های دشوارتر مانند ام‌اس، سرطان، دیابت یا بیماری‌های قلبی سال‌ها و گاه یک‌عمر زندگی می‌کنند. این مقایسه برای کوچک‌شمردن رنج خودم نیست؛ برای بازیافتن چشم‌انداز و قدردانی است. من مسئول کارهای خود هستم و می‌کوشم خطاهای دیگران را نیز ببخشم تا سبک‌تر قدم بردارم.

وقتی که من نسبت به خودم احساس ترحم می‌کنم، به یاد می‌آورم باید از نعمت‌های زندگی سپاسگزاری کنم. یکی از بیمارى‌هاى خطرناک، «عادى‌شدنِ نعمت» است: این که نعمت‌هاى فراوانى داشته باشى، اما آنها را نعمت ندانى، و هیچ‌گونه احساس شکرگزارى در قبالش نداشته باشى، گویى این که حقى کسب شده است. هر روز در کمال سلامتى از خواب برخیزى در حالى که از چیزى نگران و ناراحت نباشى، اما خدا را سپاس نگویى!

من سعی نخواهم کرد به تنهایی برنامه بهبودی را دنبال کنم. افسردگی و نگرانی، بیماری‌های انزوا هستند. آن‌ها باعث می‌شوند پس‌روی و عقب‌نشینی کنیم و در انزوا قرار بگیریم. من اگر لازم باشد از دیگران تقاضای کمک میکنم. من از مهربانی دیگران استقبال میکنم. بیماری من قدرتمند، پیش‌رونده، فراگیر و تنومند است ولی من مجبور نیستم به تنهایی با آن مبارزه کنم. در برنامه بهبودی من از همدردانم کمک می‌گیرم.

به عنوان یک معتاد، خود‌فریبی بر تمام افکار و اعمال من سایه انداخته بود. اکنون که داخل برنامه بهبودی هستم، نیاز به خودفریبی از بین رفته و من به تذکر دوستان برنامه گوش می‌کنم. من درک کردهٰ‌ام که برای ارزیابی خود علاوه بر خداوند به کمک دوستان در گروه بهبودی نیز نیازمندم.

دعای امروز: خدایا، چشمِ من را به نعمت‌ها باز کن و دلِ مرا سپاسگزار نگه دار.

حقیقت

امروز با تمام وجود می‌پذیرم که حقیقت سرچشمه‌ی هستی و زندگی است. حقیقت مثل خاک مقدسی است که از آن ریشه‌های زندگی و رشد سالم سر برمی‌آورد. هر دروغی غذای روحم نیست و مرا از جوهر وجودم تهی می‌کند؛ اما حقیقت، هر چند گاه زخمی به جا می‌گذارد، زمین دلم را نرم و آماده برای رویش دوباره می‌کند.

آگاه بودن به حقیقت، هرچند گاهی در درونم مخاطره‌آمیز و شاید غیرضروری به نظر برسد، اما همچنان نوری است که راه را روشن می‌کند. رویارو شدن و گفتنِ حقیقت به من مجال می‌دهد نقاب‌های تاریکی را کنار بزنم و زخم‌های کهنه را به بارقه‌های بینش و شفای ژرف بدل سازم.

در این سفرِ نورانی، به یاری قدرتِ برتر، آماده‌ام حقیقت را در آغوش بگیرم و در رگ‌های زندگی‌ام جاری کنم؛ زیرا می‌دانم حقیقت راهی است به سوی آرامش، رشدِ معنوی و حیاتی روشن‌تر.

باشد که در پیوند با حقیقت، جانم سرشار از نور و عشق گردد.

(دکتر تیان دیتون)

 چرا پاکی بدون رشد پایدار نمی‌ماند؟

ستون معنوی بهبودی در برنامه دوازده قدم