ما نمیتوانیم مشکلات را با همان طرز فکری حل کنیم که باعث ایجاد آنها شده است.
(آلبرت اینشتین)
من باید به دنبال بهترین تعریف ممکن از فروتنی باشم و آن را بهعنوان چشمانداز خود قرار دهم. این تعریف نیازی به کامل بودن ندارد، تنها از من خواسته شده که تلاشم را بکنم.
من این تعریف از فروتنی را میپذیرم:
“فروتنی کامل حالتی است که در آن کاملاً از خود رها باشم—رهایی از تمام خواستههایی که نقصهای شخصیتیام بر من تحمیل کردهاند. فروتنی کامل، اشتیاقی عمیق برای جستجوی خواست و اراده خداوند در همه زمانها و مکانهاست.”
(بیل دابلیو)
♠ ♠ ♠
از دیدگاه بیل
نقص شخصیتی من، که از آن غافل بودم، غرور روحانی و تکبر بود. من چشمانم را به نوری که میتوانست حقیقت را آشکار کند، بسته بودم.
امروز فکر میکنم میتوانم ارتباط میان احساس گناه و غرور را بهوضوح ببینم. این دو، در نگاه اول متضاد به نظر میرسند، اما در واقع دو روی یک سکهاند.
وقتی مغرورم، میگویم: “به من نگاه کنید، من فوقالعادهام!”
وقتی دچار احساس گناه میشوم، ناله میکنم: “من افتضاحم!”
اما حقیقت این است که احساس گناه، غروری است که به سمت درون نشانه رفته است. غرور، دیگران را تخریب میکند؛ احساس گناه، خودمان را.
(بیل دابلیو)
وقتی این چرخه مرا بهاندازه کافی خسته کرد، هنوز یک راه فرار دیگر وجود داشت. اما این بار، بهجای رهایی، در باتلاق احساس گناه فرو رفتم. غرور و تکبر بهآرامی شکل خود را به افسردگی تغییر داد!
از آن پس، هرچند تغییرات خلقی زیادی داشتم، اما حالت اصلی من همواره این بود: “لعنتی، من چقدر افتضاحم!”
همانطور که در گذشته درباره کوچکترین دستاوردهایم با غرور مبالغه میکردم، حالا در ابراز احساس گناه درباره نقصها و اشتباهاتم اغراق میکردم. حتی در مسابقهای نانوشته، تلاش میکردم بیش از دیگران، عیبهایم را در برابر هرکسی اعتراف کنم.
باور کنید یا نه، من این را به حساب تواضع و فروتنی خودم میگذاشتم و روی آن، بهعنوان تنها سرمایه معنویام برای تسلی دادن به خود، حساب میکردم!
از دیدگاه بیل / نوشتههای بیل ویلسون در مجله گریپواین
شکر گزاری
پیش از پیوستن به ایای، زیاد فکر نمیکردم؛ فقط به آدمها و موقعیتها واکنش نشان میدادم. وقتی هم واکنشی نداشتم، بهصورت مکانیکی عمل میکردم.
بعد از ورود به ایای، یاد گرفتم راهنمایی روزانه از قدرتی برتر را دنبال کنم و به آن گوش بسپارم. کمکم، بهجای واکنشهای احساسی، تصمیمگیری را آغاز کردم و آگاهانه بر اساس آن تصمیمات عمل کردم. نتیجه این تغییر سازنده بوده است—دیگر اجازه نمیدهم دیگران به جای من تصمیم بگیرند و بعد مرا بابت آن قضاوت کنند.
امروز و هر روز، با قلبی سرشار از شکرگزاری زندگی میکنم، با این امید که اراده خداوند در من جریان یابد. زندگیام ارزش به اشتراک گذاشتن را دارد، بهویژه با دوستان الکلیام.
و مهمتر از همه، اگر چیزی را تبدیل به مذهب نکنم، حتی همین ایای را، آنوقت میتوانم پذیرای حضور خداوند باشم.
(از کتاب از دیدگاه بیل)
نقل قول کتاب Pocket Sponsor
وقتی دری بسته میشود، دری دیگر باز میشود—اما انتظار در این میان، مانند ماندن در برزخ است.
من یادگیری کندی ندارم؛ فقط گاهی پذیرشم دیرتر از آنچه باید، اتفاق میافتد.
از کتاب Daily Reflections
فعال، نه منفعل
انسان برای تفکر و عمل آفریده شده است، نه برای اینکه مانند یک دستگاه خودکار زندگی کند.
مطالب مرتبط در مجله اعتیاد
