باورهای بنیادی یا core beliefs تأثیری گسترده بر تمامی جنبه‌های زندگی فرد دارند. این باورها که معمولاً در دوران کودکی شکل می‌گیرند، بیانگر دیدگاه‌های عمیق و ریشه‌دار درباره خود، دیگران و دنیای پیرامون هستند. در برخی موارد، این باورها می‌توانند به تحریف‌های شناختی منجر شوند و باعث شوند فرد درک نادرستی از واقعیت داشته باشد.

باورهای بنیادی اغلب در سطح ناخودآگاه ذهن قرار دارند و نقش مهمی در رفتار، تصمیم‌گیری و شیوه مواجهه فرد با چالش‌ها ایفا می‌کنند. این باورها ممکن است از تجربه‌های عاطفی گذشته، الگوهای تربیتی، فرهنگ، باورهای مذهبی یا برداشت‌های شخصی سرچشمه بگیرند. به همین دلیل، بررسی و تحلیل باورهای بنیادی برای شناخت بهتر خود، روابط و الگوهای رفتاری—از جمله رفتارهای اعتیادی—اهمیت زیادی دارد.

تأثیر باورهای بنیادی مثبت یا منفی بر نگاه فرد

هرچه در طول زندگی، جهان را بیشتر تجربه می‌کنید، ناخودآگاه به تفسیر، قضاوت، احساس و استنباط موقعیت‌ها می‌پردازید. در واقع، با این فرایند یاد می‌گیرید چگونه زنده بمانید. اگر در کودکی در محیطی رشد کرده‌اید که کنجکاوی، ریسک‌پذیری سالم و احساس ارزشمندی در آن تشویق می‌شده، احتمالاً صدای درونی شما نیز حمایت‌گر و واقع‌بینانه است.

در مقابل، اگر در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که حمایت عاطفی کافی وجود نداشته، صدای درونی شما ممکن است انتقادی، سخت‌گیرانه و منفی باشد. چنین الگوهایی به شکل‌گیری نظام باورهای بنیادی منفی منجر می‌شوند؛ نظامی که می‌تواند به یکی از منابع اصلی اضطراب، افسردگی و رفتارهای ناسالم تبدیل شود.

دسته‌های رایج باورهای بنیادی منفی

باورهای بنیادی منفی درباره خود معمولاً در یکی از این سه دسته قرار می‌گیرند:

  • درماندگی
  • دوست‌داشتنی نبودن
  • بی‌ارزش بودن

نمونه‌هایی از باورهای بنیادی منفی

از جمله باورهای بنیادی منفی رایج می‌توان به این موارد اشاره کرد:

•  جهان امن نیست.

•  من بد هستم.

•  اگر کامل نباشم، طرد می‌شوم.

•  احساسات من برای کسی مهم نیست.

•  زندگی ناعادلانه است و نباید انتظار زیادی از آن داشت.

اگر این جملات برایتان آشناست، احتمالاً باورهای بنیادی منفی در الگوهای فکری شما فعال هستند. افراد معمولاً شواهدی را می‌بینند که باورهای بنیادی‌شان را تأیید می‌کند و شواهد مخالف را نادیده می‌گیرند؛ پدیده‌ای که در روانشناسی «سوگیری تأیید» نامیده می‌شود. همین موضوع باعث می‌شود تغییر باورهای بنیادی دشوار اما نه غیرممکن باشد.

باورهای بنیادی
اساس شخصیت ما را باورهایی تشکیل می‌دهند که از کودکی به ما القا شده‌اند بی آن که کمترین دلیلی برایشان داشته باشیم!

مجلهٔ اعتیاد etiad.org دایرةالمعارفی تخصصی در حوزهٔ اعتیاد و بهبودی است. برای دسترسی به آرشیو کامل مطالب، از گزینهٔ جست‌وجو در بالای همین صفحه استفاده کنید.

تاثیر شرم و خجالت در افسردگی و اعتیاد

راهی به سوی خویشتن‌پذیری بی‌قید و شرط

نقش باورهای بنیادی در شکل‌گیری و تداوم اعتیاد

باورهای بنیادی نادرست درباره خود می‌توانند به روابط و رفتارهای ناسالمی مانند سوء‌مصرف مواد و الکل منجر شوند. یکی از باورهای بنیادی رایج در افراد مبتلا به اعتیاد این است: «من بد هستم». تحمل چنین فشاری می‌تواند بسیار فرساینده باشد و به احساساتی مانند افسردگی، درماندگی، عزت‌نفس پایین و نفرت از خود منجر شود.

در بسیاری از موارد، مصرف مواد یا الکل به‌عنوان راهی برای خاموش کردن خودگویی‌های منفی یا بی‌حس کردن احساسات دردناک استفاده می‌شود. با این حال، خود اعتیاد به‌مرور این باورهای بنیادی منفی را تقویت می‌کند. ننگ اجتماعی اعتیاد و نگاه قضاوت‌گرایانه جامعه نیز می‌تواند این چرخه را تشدید کند و باورهایی مانند «من بی‌ارزشم» یا «نمی‌توانم تغییر کنم» را پایدارتر سازد.

شناسایی و به چالش کشیدن باورهای بنیادی

تغییر باورهای بنیادی ساده نیست، اما امکان‌پذیر است. شواهد علمی نشان می‌دهد درمان رفتاری شناختی (CBT) در درمان اختلالات مصرف مواد، اختلالات سلامت روان و تروما مؤثر است. در این رویکرد، فرد یاد می‌گیرد باورهای بنیادی منفی خود را شناسایی و به‌تدریج با باورهای واقع‌بینانه‌تر جایگزین کند.

چگونه به تغییر باورهای بنیادی کمک می‌کند؟

در درمان رفتاری شناختی، معمولاً این مراحل طی می‌شود:

  1. شناسایی موقعیت‌ها یا روابطی که باعث پریشانی می‌شوند.

  2. بررسی افکار، باورها، احساسات و واکنش‌های جسمانی مرتبط با آن موقعیت‌ها.

  3. به چالش کشیدن باورهای نادرست با کمک درمانگر.

  4. تمرین الگوهای فکری جایگزین و قدرت‌بخش.

در این مسیر، ابزارهایی مانند ثبت افکار، کاربرگ‌های باورهای بنیادی و تمرین‌های شناختی به فرد کمک می‌کنند تا به‌تدریج تنظیمات پیش‌فرض ذهن خود را تغییر دهد.

باورهای بنیادی
باورهایی که ما از کودکی با آن‌ها بزرگ شده‌ایم تاثیر زیادی در افکار، گفتار، رفتار و عادت‌های ما دارند؛ شخصیت و سرنوشت ما تحت تاثیر باورهای ما شکل می‌گیرند. باورهای بنیادی بی‌سر و صدا اما قدرتمندند.

درمان شناختی رفتاری (CBT)

نقش روانشناسی در درمان و بهبودی

نمونه‌هایی از تحریف‌های شناختی رایج

  • تفکر سیاه و سفید

  • فیلتر ذهنی

  • شخصی‌سازی

  • فاجعه‌سازی

  • تعمیم بیش از حد

  • ذهن‌خوانی

شناخت این الگوها، گام مهمی در تضعیف باورهای بنیادی منفی است.

کلام اخر

درمان رفتاری شناختی در مقایسه با بسیاری از رویکردهای روان‌درمانی، مسیر شفاف‌تری برای ایجاد تغییر فراهم می‌کند؛ زیرا به‌جای تمرکز صرف بر علائم، به ریشه‌های فکری و باورهای بنیادی فرد می‌پردازد. به همین دلیل، بسیاری از مراجعان پس از دوازده تا بیست جلسه درمانی، کاهش معناداری در پریشانی روانی و رفتارهای ناسازگار تجربه می‌کنند. شکل فشرده‌تری از این رویکرد با عنوان CBT فشرده (I-CBT) نیز مطرح شده است، هرچند شواهد پژوهشی درباره اثربخشی بلندمدت آن هنوز محدود است و نیاز به بررسی‌های بیشتر دارد.

در نهایت، شناخت و بازنگری باورهای بنیادی—به‌ویژه در مسیر بهبودی از اعتیاد—به معنای «مثبت‌اندیشی ساده» یا تغییر سریع نیست. این فرایند، حرکتی تدریجی و عمیق است که به فرد کمک می‌کند رابطه سالم‌تری با خود، هیجان‌ها و انتخاب‌هایش برقرار کند. چنین تحولی می‌تواند به‌مرور کیفیت زندگی، روابط بین‌فردی و احساس ارزشمندی را به شکلی پایدار بهبود دهد و زمینه را برای بهبودی بلندمدت فراهم سازد.

ترجمه مجله اعتیاد: آزاده اتحاد

REFERENCES

Sigurdsson, J. A., et al. (2024). Our core values will endure. Norwegian University of Science and Technology.
این لینک

Knapík, P., & Slancová, K. (2020). Core beliefs – Schemas and coping styles in addictions. Cognitive Remediation Journal.
این لینک

Lacy, E. (2020). STAT: Schema therapy for addiction treatment: A proposal for the integrative treatment of addictive disorders.
این لینک

توضیح کوتاه برای هر منبع 

Our core values will endure

این مقاله با رویکردی تحلیلی نشان می‌دهد که ارزش‌ها و باورهای هسته‌ای افراد، ساختارهای پایدار روان‌شناختی هستند که در طول زمان تغییرات محدودی دارند و نقش مهمی در تصمیم‌گیری، تنظیم هیجان و الگوهای رفتاری ایفا می‌کنند. یافته‌های این پژوهش به درک بهتر ریشه‌های شناختی رفتارهای ناسازگار، از جمله رفتارهای اعتیادی، کمک می‌کند.

Core beliefs – Schemas and Coping Styles in Addictions

این مقاله به‌طور مشخص به ارتباط میان باورهای بنیادی، طرحواره‌ها و سبک‌های مقابله‌ای در افراد مبتلا به اعتیاد می‌پردازد. نویسندگان نشان می‌دهند که چگونه طرحواره‌های ناسازگار اولیه و باورهای هسته‌ای منفی می‌توانند به شکل‌گیری و تداوم مصرف مواد منجر شوند و چرا مداخلات شناختی–طرحواره‌محور در درمان اعتیاد اهمیت دارند.

STAT: Schema therapy for addiction treatment

این مقاله یک مدل درمانی یکپارچه مبتنی بر طرحواره‌درمانی برای اختلالات اعتیادی پیشنهاد می‌دهد. نویسنده توضیح می‌دهد که چگونه تمرکز بر باورهای بنیادی، نیازهای هیجانی برآورده‌نشده و الگوهای مقابله‌ای ناسالم می‌تواند به درمان عمیق‌تر و پایدارتر اعتیاد کمک کند، به‌ویژه در افرادی که به درمان‌های استاندارد پاسخ ضعیف‌تری داده‌اند.