تاریخ انتشار:
اشتراک گذاری:
41

بیست سال اعتیاد به مواد مخدر، بیست سال تخریب. من معتاد، سردرگم، پريشان، پوچ و حقير بودم. روزگاری زندگی من تحت تاثیر حرف‌ها و کارهای دیگران بود. گاهی از حرف‌های دیگران به‌شدت می‌رنجیدم یا در درونم به بهانۀ این‌که آنها نادان یا نابالغ هستند، گذشت می‌کردم و یا چنان تخم کینه را در دل می‌کاشتم که در صدد فرصتی برای انتقام‌گیری بودم.

مدام فکر می‌کردم که دیگران باید مرا خوشحال کنند، باید قدر مرا بدانند و باید مراقب جریحه‌دار نشدن احساسات من باشند. گاهی از اینکه چرا دیگران وظیفه‌شناس نیستند و نمی‌دانند چگونه با من رفتار کنند، عصبی می‌شدم. آنوقت بود که آنها را به خاطر ندانم‌کاری‌ها، خیانت‌ها و بی‌مسئولیتی‌ها در دادگاه خودم به مجازات‌های سنگین محکوم می‌کردم.

اما اتفاقی در زندگیم افتاد که همه چیز را تغییر داد و آن اتفاق، آشنایی من با برنامه معتادان گمنام NA بود. هرچه که بیشتر با آن آشنا ‌شدم و بیشتر تمرین ‌کردم، بیش از پیش متوجه مسایلی ‌شدم که زندگی من را به بازی گرفته بود و من از آن غافل بودم.

رسالت کار کردن قدم‌های دوازده گانه، برداشتن موانع موجود بین من و خداوند رحمان بود، مانع و حائل بین من و خداوند. در قدم اول مواد مخدر، در قدم دوم نداشتن سلامت عقل، در قدم سه خودمحوری، در قدم چهارم نشناختن خودم بعنوان یک انسان و…

۱- فهمیدم که دیگران تنها می‌توانند محرّک احساسات من باشند و نه مُسبّب! پس هیچ کس نمی‌توانست مرا خوشحال، ناراحت یا خشمگین کند، مگر آنکه چیزی در درون من، اجازه‌ی بروز احساسات را بدهد.

۲- رفته رفته یاد گرفتم بدون قضاوت، بر روی رفتار دیگران، اسم و صفت (خوب، بد، زشت، مغرضانه و …) نگذارم و سعی کنم احساس و نیاز درون آنها را حدس بزنم. این گونه بود که دیگر اعمال و گفتار آنها مرا عصبانی و رنجور نمی‌ساخت.

۳- توانستم با مطرح کردن خواست خود به صورت تقاضا به زبان مثبت و قابل انجام، منظور خود را بدون ابهام به دیگران منتقل کنم و آنها را برای چگونگی تحقق نیاز خود راهنمایی کنم.

۴- یاد گرفتم که دیگران را نیز دوست بدارم زیرا تک تک انسان‌ها نیز چون من آزاد و ارزشمند هستند.

۵- توانستم مسئولیت موفقیت‌ها و شکست‌هایم را بپذیرم و خود را از اسارت بخت و اقبال و خواست و سرزنش دیگران رهایی دهم.

۶- پذیرفتم خود و دیگران را به خاطر اشتباهاتمان ببخشم.

۷- دانستم خشونت تنها زد و خورد و ناسزا نیست بلکه خشونت می‌تواند هر آن چیزی باشد که ما را از ذات محبت آمیزمان دور می‌کند. یعنی توقعات، تعیین تکلیف، خشم و انداختن مسئولیت زندگی خود بر دوش دیگران همه می‌توانند جلوه‌ای از خشونت باشند که بر ارزشمندی وجود انسان خدشه وارد می‌سازند. 

۸- وقتی که دانستم این نه دیگران، بلکه خودِ من هستم که مسئول تک تک احساسات و رفتارم هستم، چقدر احساس سبکی و رهایی کردم. 

مجتبی–ی، کرمانشاه/ مجله پیام بهبودی

در مجله اعتیاد بیشتر بخوانید:

رابطه راهنما و رهجو در معتادان گمنام

۳۱ سال زندگی با اصول برنامه معتادان گمنام

نظرات

ارسال نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.