تجربه‌های دوران کودکی می‌توانند سال‌ها بعد نیز بر سلامت روان، روابط و شیوه مواجهه فرد با فشارهای زندگی اثر بگذارند. کودک‌آزاری، غفلت، خشونت در خانواده و دیگر تجربه‌های آسیب‌زا به این معنا نیستند که فرد در آینده حتماً دچار اعتیاد خواهد شد؛ با این حال، مجموعه بزرگی از تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که چنین تجربه‌هایی داشته‌اند، به‌طور متوسط با خطر بیشتری برای مصرف مشکل‌ساز مواد و الکل روبه‌رو هستند.

این ارتباط ساده و مستقیم نیست. میان تجربه یک آسیب در کودکی و شکل‌گیری اختلال مصرف مواد در نوجوانی یا بزرگسالی ممکن است سال‌ها فاصله باشد و عوامل متعددی مانند اضطراب، افسردگی، استرس مزمن، دشواری در تنظیم هیجان، محیط خانوادگی و اجتماعی، ویژگی‌های فردی و دسترسی به مواد در این مسیر نقش داشته باشند.

به همین دلیل، پرسش مهم فقط این نیست که «آیا تروما با اعتیاد ارتباط دارد؟»؛ بلکه باید پرسید چه اتفاقی ممکن است در فاصله میان یک کودکی دشوار و مصرف مواد در سال‌های بعد رخ دهد.

آیا تروماهای دوران کودکی واقعاً خطر اعتیاد را افزایش می‌دهند؟

شواهد علمی در مجموع نشان می‌دهند که بدرفتاری و تجارب نامطلوب دوران کودکی با افزایش احتمال مصرف مواد در نوجوانی و بزرگسالی ارتباط دارند. اما این ارتباط به معنای آن نیست که تروما به‌تنهایی «باعث» اعتیاد می‌شود یا هر کودکی که آسیب دیده است در آینده دچار اختلال مصرف مواد خواهد شد.

یکی از بزرگ‌ترین متاآنالیزهای این حوزه که بیش از ۹۰۰ هزار نفر را در ۱۰۲ مطالعه بررسی کرد، نشان داد تجربه‌های نامطلوب دوران کودکی با احتمال بیشتر سیگار کشیدن، مصرف مشکل‌ساز و سنگین الکل، مصرف کانابیس و مواد غیرقانونی ارتباط دارد. برای نمونه، احتمال مصرف مشکل‌ساز الکل در افرادی که ACE را تجربه کرده بودند در مجموع حدود ۱٫۸ برابر گزارش شد.

پژوهش دیگری در سال ۲۰۲۴، نتایج ۵۸ مطالعه با مجموع ۱۷۰٬۷۴۹ نوجوان و جوان را بررسی کرد. در ۹ مورد از ۱۰ متاآنالیز انجام‌شده، ارتباط معنی‌داری میان انواع بدرفتاری کودکی و مصرف یا سوءمصرف مواد دیده شد. در یکی از قوی‌ترین یافته‌ها، سابقه کلی بدرفتاری کودکی با حدود چهار برابر احتمال مصرف الکل در جوانان ارتباط داشت.

این اعداد نشان‌دهنده افزایش خطر در سطح جمعیت هستند، نه پیش‌بینی سرنوشت یک فرد.

تروما و تجارب نامطلوب دوران کودکی

وقتی از تروما یا آسیب‌های دوران کودکی صحبت می‌کنیم، منظور فقط خشونت جسمی یا سوءاستفاده جنسی نیست. پژوهشگران معمولاً طیف وسیع‌تری از تجربه‌های دشوار را بررسی می‌کنند.

مفهوم «تجارب نامطلوب دوران کودکی» یا ACEs می‌تواند مواردی مانند آزار جسمی، عاطفی یا جنسی، غفلت جسمی یا عاطفی، مشاهده خشونت در خانه، زندگی با والدینی که با اختلال مصرف مواد یا مشکلات جدی سلامت روان درگیرند و برخی اشکال بی‌ثباتی شدید خانوادگی را دربرگیرد.

همه این تجربه‌ها یکسان نیستند و تأثیر آنها نیز در همه کودکان مشابه نیست. مدت، شدت و زمان وقوع آسیب، وجود یا نبود یک بزرگسال حمایتگر، وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده، سلامت روان کودک و عوامل ژنتیکی و محیطی می‌توانند در پیامدهای بعدی نقش داشته باشند.

تحقیقات همچنین به یک نکته مهم اشاره کرده‌اند: با افزایش تعداد تجربه‌های نامطلوب، در بسیاری از مطالعات خطر برخی پیامدهای منفی نیز بیشتر شده است. یک مرور نظام‌مند و متاآنالیز منتشرشده در The Lancet Public Health نشان داد افرادی که چهار یا بیشتر از چهار ACE را گزارش کرده بودند، در مقایسه با افرادی که چنین تجربه‌هایی نداشتند، برای مجموعه‌ای از مشکلات سلامت و رفتاری در معرض خطر بیشتری قرار داشتند؛ ارتباط با مصرف مشکل‌ساز مواد از قوی‌ترین ارتباط‌های مشاهده‌شده بود. (منابع علمی)

با این حال، ACE یک «امتیاز سرنوشت» نیست. شمارش تعداد تجربه‌های نامطلوب نمی‌تواند به‌تنهایی مشخص کند چه کسی در آینده دچار اعتیاد خواهد شد.

نقش روانشناسی اعتیاد در درمان و بهبودی

اعتیاد چیست؟ (راهنمای جامع و مبتنی بر شواهد علمی)

برای برخی افراد، مصرف مواد به راهی برای کاهش موقت اضطراب، ترس و احساسات دردناک تبدیل می‌شود. این تسکین کوتاه‌مدت می‌تواند مصرف را تکرارپذیر کند؛ به‌ویژه زمانی که فرد در تنظیم هیجان با دشواری روبه‌روست.

مسیر آسیب‌های کودکی تا مصرف مواد

چگونگی تبدیل یک تجربه دردناک در کودکی به افزایش آسیب‌پذیری برای مصرف مواد سال‌ها بعد، موضوع مهم تحقیقات جدید است.

تجربه مکرر تهدید، خشونت، تحقیر یا بی‌توجهی ممکن است بر نحوه پاسخ فرد به استرس و هیجان‌های منفی تأثیر بگذارد. بعضی کودکان پس از چنین تجربه‌هایی با اضطراب، افسردگی، احساس ناامنی، خشم، شرم یا مشکلات تنظیم هیجان روبه‌رو می‌شوند. این مشکلات ممکن است تا نوجوانی و بزرگسالی ادامه پیدا کنند.

تنظیم هیجان یعنی توانایی شناخت، تحمل و مدیریت احساساتی مانند ترس، خشم، غم یا اضطراب بدون آنکه فرد ناچار شود برای رهایی فوری از آنها به رفتارهای آسیب‌زا متوسل شود.

پژوهشی که Wolff و همکاران روی افراد مبتلا به وابستگی به مواد انجام دادند، نشان داد اختلال در تنظیم هیجان می‌تواند بخشی از رابطه میان بدرفتاری اولیه و وابستگی بعدی به مواد را توضیح دهد. این یافته به‌ویژه در مورد بدرفتاری عاطفی و جسمی قابل توجه بود.

مطالعه دیگری در نوجوانان و جوانان نیز مفهوم «فوریت منفی» یا negative urgency را بررسی کرد؛ یعنی تمایل فرد به انجام رفتارهای عجولانه و تکانشی هنگامی که تحت فشار شدید هیجانی قرار دارد. در این مطالعه، فوریت منفی بخشی از ارتباط میان بدرفتاری کودکی و مشکلات مربوط به الکل و کانابیس را توضیح می‌داد.

بنابراین یکی از مسیرهای احتمالی را می‌توان به شکل ساده چنین تصور کرد:

تجربه آسیب‌زا در کودکی ← پریشانی روانی و مشکلات تنظیم هیجان ← تلاش برای کاهش سریع احساسات ناخوشایند ← مصرف مواد ← تکرار مصرف و افزایش احتمال مشکلات مرتبط با مواد.

اما این تنها یکی از مسیرهای ممکن است و برای همه افراد اتفاق نمی‌افتد.

تأثیر طلاق بر اعتیاد فرزندان

 شرم و خجالت می‌توانند باعث افسردگی و اعتیاد شوند

وقتی مواد به راهی برای فرار از احساسات تبدیل می‌شوند

بسیاری از افراد در آغاز مصرف مواد به دنبال معتاد شدن نیستند. مصرف ممکن است با کنجکاوی، تفریح، دوستان یا عوامل اجتماعی آغاز شود؛ اما برای برخی افراد به‌تدریج کارکرد دیگری پیدا می‌کند: تغییر دادن یک حالت روانی که تحمل آن دشوار است.

الکل یا مواد ممکن است برای مدت کوتاهی اضطراب، ترس، تنش یا افکار دردناک را کاهش دهند یا احساس بی‌حسی ایجاد کنند. همین تسکین موقت می‌تواند احتمال تکرار رفتار را افزایش دهد.

این موضوع با فرضیه «خوددرمانی» ارتباط دارد؛ یعنی بعضی افراد ممکن است از الکل یا مواد برای مقابله با پریشانی روانی استفاده کنند. اما خوددرمانی توضیح همه موارد اعتیاد نیست و نباید تصور کرد هر فرد مبتلا به اختلال مصرف مواد الزاماً برای فرار از یک ترومای گذشته مصرف کرده است.

پژوهش‌های مربوط به تنظیم هیجان نیز این تصویر را پیچیده‌تر می‌کنند. در یک مطالعه، اختلال تنظیم هیجان بخشی از رابطه میان سوءاستفاده عاطفی در کودکی و انگیزه‌های مصرف مواد را توضیح داد.

مشکل آنجاست که چیزی که در کوتاه‌مدت احساس ناراحتی را کاهش می‌دهد، ممکن است در بلندمدت خود به منبع تازه‌ای از اضطراب، افسردگی، مشکلات خانوادگی و اجتماعی و وابستگی تبدیل شود. به این ترتیب، فرد ممکن است وارد چرخه‌ای شود که در آن برای تحمل درد روانی مصرف می‌کند و پیامدهای مصرف نیز درد بیشتری ایجاد می‌کنند.

آیا هر کودک آسیب‌دیده‌ای در آینده معتاد می‌شود؟

خیر.

این یکی از مهم‌ترین نکات این مقاله است.

تروما و بدرفتاری دوران کودکی را باید «عامل خطر» دانست، نه حکم قطعی برای آینده. بسیاری از افرادی که تجربه‌های بسیار دشواری در کودکی داشته‌اند هرگز دچار اختلال مصرف مواد نمی‌شوند.

در مقابل، بسیاری از افراد مبتلا به اعتیاد نیز لزوماً سابقه شدید کودک‌آزاری یا تروما ندارند.

اعتیاد اختلالی چندعاملی است. ژنتیک، ویژگی‌های فردی، سلامت روان، خانواده، دوستان، محیط اجتماعی، دسترسی به مواد، سن شروع مصرف و عوامل متعدد دیگر می‌توانند در آسیب‌پذیری فرد نقش داشته باشند.

روابط امن و حمایتگر نیز اهمیت دارند. وجود یک والد یا بزرگسال قابل اعتماد، حمایت اجتماعی، دسترسی به خدمات سلامت روان، مهارت‌های مقابله با استرس و توانایی تنظیم هیجان می‌توانند به عنوان عوامل محافظتی عمل کنند.

بنابراین شاید دقیق‌ترین جمله این باشد:

تروما می‌تواند احتمال اعتیاد را افزایش دهد، اما سرنوشت فرد را تعیین نمی‌کند.

ارتباط بین مصرف مواد مخدر و سوء استفاده از کودکان

تاثیر اعتیاد والدین بر کودکان

تروماهای دوران کودکی می‌توانند با افزایش پریشانی روانی و دشواری در تنظیم هیجان، خطر مصرف مواد و اعتیاد را افزایش دهند؛ اما حمایت، درمان و مهارت‌های سالم می‌توانند این مسیر را تغییر دهند.

انواع بدرفتاری کودکی و ارتباط آنها با مصرف مواد

آیا یک نوع خاص از تروما بیش از انواع دیگر با مصرف مواد ارتباط دارد؟ پاسخ ساده‌ای وجود ندارد.

متاآنالیز تازه‌ای که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، ۱۰۱ مطالعه مستقل، ۳۳۳ اندازه اثر و بیش از ۱۳۲ هزار شرکت‌کننده را بررسی کرد. نتیجه کلی نشان داد میان بدرفتاری کودکی و مصرف مواد ارتباط معنی‌داری وجود دارد، اما اندازه این ارتباط بر اساس نوع بدرفتاری، نوع ماده، جنسیت، منطقه جغرافیایی و روش اندازه‌گیری متفاوت بود.

این یافته اهمیت زیادی دارد. نمی‌توان تجربه‌های بسیار متفاوت کودکی را در یک گروه قرار داد و انتظار داشت همه آنها دقیقاً پیامد مشابهی داشته باشند.

آزار عاطفی ممکن است بر عزت‌نفس و تنظیم هیجان اثر بگذارد؛ خشونت جسمی می‌تواند با احساس تهدید و ناامنی مزمن همراه باشد؛ غفلت ممکن است بر دلبستگی و رشد هیجانی تأثیر بگذارد و سوءاستفاده جنسی نیز می‌تواند پیامدهای روان‌شناختی پیچیده‌ای داشته باشد.

علاوه بر نوع تجربه، تکرار و شدت آن و همزمانی چند تجربه نامطلوب نیز اهمیت دارد. کودکی که در محیطی با چند عامل خطر همزمان رشد می‌کند، شرایط متفاوتی با فردی دارد که یک رویداد محدود را تجربه کرده و در عین حال از حمایت خانوادگی و اجتماعی خوبی برخوردار بوده است.

تروما در نوجوانی و شروع مصرف مواد

نوجوانی دوره‌ای حساس برای شروع مصرف مواد است. در همین دوره، استقلال بیشتر می‌شود، تأثیر همسالان افزایش می‌یابد و مغز همچنان در حال رشد است. برای نوجوانی که همزمان با پیامدهای تروما، اضطراب یا مشکلات تنظیم هیجان نیز زندگی می‌کند، مواجهه با الکل یا مواد می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند.

مطالعات طولی در این زمینه بسیار ارزشمندند، زیرا افراد را در طول زمان دنبال می‌کنند.

برای نمونه، پژوهشی بر اساس یک مطالعه تولد در برزیل، ۳۶۴۱ نفر را بررسی کرد. بدرفتاری تا ۱۵سالگی ارزیابی شد و مصرف سیگار، الکل و مواد غیرقانونی در سنین ۱۵، ۱۸ و ۲۲سالگی مورد بررسی قرار گرفت. سابقه بدرفتاری با خطر بیشتر مصرف مواد مرتبط بود و برخی ارتباط‌ها در نوجوانی قوی‌تر بودند.

مطالعه طولی دیگری در بریتانیا نیز نشان داد نوجوانانی که چهار یا بیشتر از چهار ACE را در سال‌های کودکی گزارش کرده بودند، پس از تعدیل تعدادی از عوامل ژنتیکی و محیطی، بیشتر در مسیر مصرف منظم و زودهنگام کانابیس قرار می‌گرفتند.

این یافته‌ها دلیل دیگری هستند که پیشگیری نباید تنها با اولین تجربه مصرف مواد آغاز شود. شناسایی و حمایت از کودکان و نوجوانانی که با خشونت، غفلت یا پریشانی روانی زندگی می‌کنند می‌تواند بسیار زودتر آغاز شود.

درمان اعتیاد با توجه به سابقه تروما

وقتی فردی هم با اختلال مصرف مواد و هم با پیامدهای تروما روبه‌روست، درمان تنها با تمرکز بر ماده مصرفی ممکن است بخشی از مسئله را نادیده بگیرد.

در سال‌های اخیر مفهوم «مراقبت آگاه از تروما» یا Trauma-Informed Care اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این رویکرد به این معنا نیست که درمانگر فرض کند تمام افراد مبتلا به اعتیاد حتماً تروما داشته‌اند؛ بلکه محیط و شیوه درمان به گونه‌ای طراحی می‌شود که احتمال وجود تجربه‌های آسیب‌زا را در نظر بگیرد و از ایجاد احساس تهدید، تحقیر یا آسیب مجدد جلوگیری کند.

در چنین رویکردی سؤال فقط این نیست که «چه ماده‌ای مصرف می‌کنید؟» بلکه ممکن است پرسیده شود: چه موقعیت‌ها و احساساتی میل به مصرف را افزایش می‌دهند؟ فرد هنگام اضطراب، خشم، تنهایی یا یادآوری تجربه‌های گذشته چگونه با این احساسات کنار می‌آید؟

این نگاه می‌تواند به شناسایی عوامل محرک مصرف و آموزش راه‌های سالم‌تر برای مدیریت هیجان کمک کند.

متاآنالیز بزرگ Zhu و همکاران نیز پس از بررسی بیش از ۹۰۰ هزار شرکت‌کننده، در کنار ارتباط ACEها با انواع مصرف مواد، توجه به رویکردهای آگاه از تروما در درمان مشکلات مصرف مواد را مطرح کرده است.

با این حال، درمان تروما جایگزین درمان اعتیاد نیست. فرد ممکن است بسته به شرایط خود به ترکیبی از درمان پزشکی، روان‌درمانی، درمان اختلالات همزمان روانی، حمایت خانوادگی، گروه‌های حمایتی و برنامه‌های بهبودی نیاز داشته باشد.

از تجربه کودکی تا بهبودی

دانستن اینکه تجربه‌های دوران کودکی ممکن است در آسیب‌پذیری فرد برای اعتیاد نقش داشته باشند، نباید به معنای جست‌وجوی یک مقصر یا توضیح دادن تمام مشکلات امروز با گذشته باشد.

هدف مفیدتر، شناخت الگوهاست.

فردی که سال‌ها برای خاموش کردن اضطراب، ترس، خشم، شرم یا احساس تنهایی به مواد متوسل شده است، ممکن است در بهبودی نیاز داشته باشد راه‌های تازه‌ای برای تحمل و بیان این احساسات یاد بگیرد. برای بعضی افراد، روان‌درمانی و رسیدگی به تجربه‌های گذشته بخشی مهم از این مسیر خواهد بود؛ برای برخی دیگر عوامل متفاوتی نقش اصلی را دارند.

پژوهش‌های علمی امروز تصویر پیچیده‌تری از رابطه تروما و اعتیاد ارائه می‌کنند: بدرفتاری و تجارب نامطلوب دوران کودکی می‌توانند آسیب‌پذیری را افزایش دهند، اما میان گذشته و اعتیاد یک خط مستقیم و اجتناب‌ناپذیر وجود ندارد.

همان‌طور که گذشته به‌تنهایی اعتیاد را تعیین نمی‌کند، فرد نیز محکوم نیست تا همیشه با شیوه‌هایی زندگی کند که زمانی برای تحمل درد به آنها پناه برده است. درمان، حمایت اجتماعی، یادگیری مهارت‌های تنظیم هیجان و مشارکت در یک مسیر پایدار بهبودی می‌توانند امکان شکل‌گیری پاسخ‌های تازه‌ای به فشارها و احساسات دشوار را فراهم کنند.

سوالات متداول

آیا تروماهای دوران کودکی باعث اعتیاد می‌شوند؟

خیر. تروما به‌تنهایی علت قطعی اعتیاد نیست، اما پژوهش‌ها نشان می‌دهند بدرفتاری و تجارب نامطلوب دوران کودکی می‌توانند احتمال مصرف مشکل‌ساز مواد را افزایش دهند. عوامل ژنتیکی، روانی، خانوادگی و اجتماعی نیز در شکل‌گیری اعتیاد نقش دارند.

کدام تروماهای کودکی با مصرف مواد ارتباط دارند؟

آزار جسمی، عاطفی و جنسی، غفلت، مشاهده خشونت خانگی و برخی مشکلات شدید خانوادگی از جمله تجربه‌هایی هستند که در تحقیقات با افزایش خطر مصرف مواد ارتباط داشته‌اند. میزان خطر بسته به نوع و شدت تجربه و شرایط فرد متفاوت است.

چرا تروما می‌تواند خطر اعتیاد را افزایش دهد؟

یکی از مسیرهای احتمالی از طریق اضطراب، افسردگی، استرس مزمن و دشواری در تنظیم هیجان است. برخی افراد ممکن است برای کاهش موقت احساسات دردناک به مواد یا الکل روی بیاورند و تکرار این رفتار به مرور خطر مشکلات مرتبط با مصرف را افزایش دهد.

آیا هر کودکی که تروما داشته باشد در آینده معتاد می‌شود؟

خیر. بسیاری از افرادی که تجربه‌های دشواری در کودکی داشته‌اند هرگز دچار اعتیاد نمی‌شوند. روابط حمایتگر، سلامت روان، مهارت‌های مقابله‌ای و عوامل فردی و اجتماعی می‌توانند خطر را کاهش دهند.

آیا درمان تروما می‌تواند به بهبودی از اعتیاد کمک کند؟

برای افرادی که تروما در مشکلات روانی یا الگوی مصرف آنان نقش دارد، رسیدگی مناسب به تروما می‌تواند بخشی از درمان جامع باشد. با این حال درمان تروما جایگزین درمان اختلال مصرف مواد نیست و برنامه درمان باید متناسب با شرایط هر فرد تنظیم شود.

  1. Rakovski C, et al. (2024). Childhood maltreatment as a predictor of substance use/misuse among youth: A systematic review and meta-analysis. Neuroscience & Biobehavioral Reviews. مرور نظام‌مند ۵۸ مطالعه با ۱۷۰٬۷۴۹ شرکت‌کننده درباره ارتباط بدرفتاری کودکی و مصرف مواد در جوانان. این لینک
  2. Zhu J, Racine N, Devereux C, Hodgins DC, Madigan S. Associations between adverse childhood experiences and substance use: A meta-analysis. Child Abuse & Neglect. متاآنالیز ۱۰۲ مطالعه با ۹۰۱٬۸۶۴ شرکت‌کننده درباره تجارب نامطلوب کودکی و مصرف سیگار، الکل، کانابیس و مواد غیرقانونی. این لینک
  3. Hughes K, et al. (2017). The effect of multiple adverse childhood experiences on health: a systematic review and meta-analysis. The Lancet Public Health. بررسی اثر تجمعی چند تجربه نامطلوب کودکی بر سلامت روان، مصرف مواد و دیگر پیامدهای سلامت. این لینک
  4. Liu Y, et al. (2025). The association between childhood maltreatment and drug use: A systematic review and multilevel meta-analysis. Development and Psychopathology. تحلیل ۱۰۱ مطالعه و ۳۳۳ اندازه اثر درباره انواع بدرفتاری کودکی و مصرف مواد. این لینک
  5. Fernández-Montalvo J, et al. (2021). Adverse childhood experiences (ACEs) and substance use disorder (SUD): A scoping review. Drug and Alcohol Dependence. مرور پژوهش‌های مربوط به شیوع تجارب نامطلوب کودکی و ارتباط آن با شکل‌گیری و شدت اختلال مصرف مواد. این لینک
  6. Wolff S, et al. (2016). Does emotion dysregulation mediate the relationship between early maltreatment and later substance dependence? Findings of the CANSAS Study. European Addiction Research. بررسی نقش اختلال تنظیم هیجان در مسیر میان بدرفتاری اولیه و وابستگی بعدی به مواد. این لینک
  7. Wardell JD, Strang NM, Hendershot CS. (2016). Negative urgency mediates the relationship between childhood maltreatment and problems with alcohol and cannabis in late adolescence. Addictive Behaviors. مطالعه نقش رفتار تکانشی هنگام هیجان منفی در ارتباط تروما با مشکلات الکل و کانابیس. این لینک
  8. Valério ID, et al. (2022). Child maltreatment and substances use throughout adolescence and adulthood: Data from a Brazilian Birth Cohort. Child Abuse & Neglect. مطالعه طولی ۳٬۶۴۱ نفر و بررسی مصرف مواد در سنین ۱۵، ۱۸ و ۲۲ سالگی. این لینک
  9. Houtepen LC, et al. (2023). Adverse childhood experiences and adolescent cannabis use trajectories: findings from a longitudinal UK birth cohort. The Lancet Public Health. مطالعه طولی درباره تجارب نامطلوب کودکی و الگوهای شروع و تداوم مصرف کانابیس در نوجوانی. این لینک
  10. Madigan S, et al. (2023). Adverse childhood experiences: a meta-analysis of prevalence and moderators among half a million adults in 206 studies. World Psychiatry. متاآنالیز بزرگ درباره شیوع و الگوهای تجارب نامطلوب دوران کودکی در بیش از نیم میلیون بزرگسال. این لینک