تاریخ انتشار:
اشتراک گذاری:
14

پارتی‌های شبانه عامل بسیاری از انحرافات… چشمان خمارش را به دور دست‌ها دوخته است، به آن کرانه دور که ساختمان های سر به فلک کشیده‌اش با دل گرفته آسمان پیوند می‌خورد.

عطر چمن های باران خورده پارک اما در مشام پسر جوان مطبوع نیست که بوی سیگار مشامش را پر کرده و بنگی حشیش ذهنش را! از میان حلقه های دودی سیگارش، ساختمان های سیمانی مقابل را می نگرد و در ازدحام وحشی آهن و آجر به دنبال خانه ای می گردد که اولین بار طعم گس مواد را در آن تجربه کرده بود.

خاکستر نرم سیگار، آرام زیر پایش می‌افتد. او اما شهامت پا گذاشتن بر روی آن را ندارد که آن خاکستر داغ، هرم نفس‌هایش را چشیده است. نمیداند انگشت اعتراضش را به سوی چه کسی دراز کند؟! پدر و مادری که با جدایی اولین جرعه تلخ اضطراب را به او چشاندند، جامعه‌ای که برای لحظه‌های سرد تنهایی‌اش هیچ آغوش گرمی نداشت یا بچه‌های محل که اولین نخ سیگار را با لبخند به دستش دادند. او هیچ نمی‌داند که انگشتش را به هرکس اشاره میکند، سه انگشت دیگر به سوی خودش باز میگردند.

هوشیاری احساسی

اما واقعا در جامعه ما افرادی مانند آن پسر جوان بیمار محسوب می شوند یا مجرم؟

او اتفاق کدری است که زودتر از موعد افتاده و زودتر از اینکه در سرزمین من بزرگ شود کوچک و حقیر شده… او پسر نوجوان شهر من است که هر روز قیافه چرت آلودش را هنگام عبور از محله می‌بینم و لحظه‌ای بعد اما او را با تمام آرزوهایش تنها می‌گذارم و می گذرم! خاطره خاکستری پسرک، خیلی زود در تاریکخانه ذهنم زندانی می‌شود، باز هم یک عبور بی تفاوت، باز هم پسر چرت آلود، باز هم من عجول! باز هم می‌گذرم. اینبار اما تصویر خمارش ذهنم را رها نمی‌کند.

پاتوق سلامت

کوچه پس کوچه‌های محله را تند تر از قبل طی می‌کنم، درختان سبز شهرم که هر روز با آواز نسیم برایم دست تکان می‌دادند این بار با اخم نگاهم می‌کنند و ساختمان‌ها، با نگاه مرمری شان ملامتم می‌کنند. با اینکه آن مسیر را هر روز می‌روم هیچ گاه، عمیقا به مردم و ساختمان‌هایش نگاه نکرده‌ام. به آدم‌هایی که شاید هیچ نسبتی با من ندارند اما مرا همشهری خود می‌دانند. آن طرف‌تر ساختمانی است که هر روز در گذرگاهم نشسته، و من با اخم از کنارش میگذرم. پاتوق سلامت! این تابلو را بیش از صدبار روی این ساختمان دیده‌ام اما بی هیچ اعتنایی رد شده‌ام. دوباره نگاهش می‌کنم، خاطره مشوش پسر جوان، افکار پریشانم را به سوی تابلو می‌کشاند.

باید وارد شوم و بیشتر بدانم. نمی خواهم چنگال وحشی اعتیاد خواب خیس ماهی های قرمز شهرم را مشوش کند. نمی خواهم. اینجا مرکز DIC فرحزاد است که به پاتوق سلامت معروف است. اینجا هم مثل قصه گذران زندگی یک گذرگاه است. گذرگاهی برای معتادان سخت خیابانی و بی خانمان!

اگر یک روز رفتار مردم شهر را زیر ذره بین بگذاری، شاید خیلی از رفتارها، به نظرت خوشایند نباشد. البته شاید احتیاجی به ذره بین نباشد، کافی است بی تفاوت نباشی آن وقت شب که به خانه برگردی، قاب عکس ذهنت پر از تصاویری است که یادآوریش آزارت می دهد. تصویر پسرک ۱۰-۱۲ ساله ای که برای اثبات بزرگ شدنش سیگاری گوشه لب گذاشته و دخترک ۸ ساله ای که به جای نشستن در کلاس درس روی جدول خیابان نشسته و با اصرار فال می فروشد و مرد معتادی که با یک دستمال کثیف شیشه ماشینت را پاک می کند و اعصابت را به هم می ریزد. شاید اگر ریزبین تر باشی به راحتی در نزدیکترین پارک محله دو پسر جوان را ببینی که در فاصله یک دست دادن به ظاهر دوستانه مواد مخدر را رد و بدل می کنند و… تو هم می دانی که اینها فاجعه است اما فقط سرت را تکان می دهی و رد می‌شوی و بعد با خودت فکر می‌کنی که دیگر نمی‌توان به جامعه اعتماد کرد. اما تاکنون از خودت پرسیده ای که چرا؟

دکتر سیف الله سیف اللهی یک جامعه شناس است، او در این باره می گوید: گاهی اوقات پدیده هایی در یک جامعه رخ می دهد که کل سیستم آن جامعه را به مبارزه می طلبد. این پدیده ها را می توان با عناوینی چون، انحراف، آسیب یا مساله ذکر کرد و تحت هر عنوانی، جامعه، آنها را یک بیماری یا ناهنجاری تلقی میکند. این مدرس دانشگاه می افزاید: بسیاری از آسیب شناسان اجتماعی وجود انحرافات اجتماعی را منوط به سیستم جامعه می دانند و معتقدند که اگر عملکرد یک سیستم مناسب باشد، انحرافات اجتماعی از جمله طلاق، خشونت، اعتیاد و افسردگی در جامعه تعدیل می یابد.

فقر هم عامل مهمی است که میتواند انحراف را به همراه خود بیاورد و ما باید مسائلی چون بیکاری، فقر و… را بررسی کنیم و بدانیم چند نفر در کشور ما زیر خط فقر هستند و چه تعداد بیکار، روزانه در خیابان های شهرمان سرگردانند.

با این تفاسیر ما هم می‌توانیم به محض مشاهده یک ناهنجاری در کوچه و خیابان، جامعه را مقصر بدانیم و قبل از اینکه فرد را محکوم کنیم از جامعه گله مند باشیم که بستری مناسب برای رشد قارچ وار این افراد فراهم کرده است. اما دکتر سیف اللهی معتقد است که برای پرداختن به آسیب های اجتماعی کشور مان اول باید ریشه آن انحرافات و ناهنجاری ها را بررسی کنیم و بدانیم ریشه اعتیاد و انحراف جوانان از کجا نشات گرفته است؟! این جامعه شناس اعتقادی به بررسی های سطحی در مورد مسائل اجتماعی ندارد و بر این باور است که برای برطرف کردن انحرافات کشور باید منشا انحراف را پیدا کنیم. سیف اللهی منشا یک انحراف را برگرفته از موقعیت مکانی، فیزیکی و جغرافیایی منطقه می داند. همچنین ترکیب جمعیت را نیز در این امر دخیل می داند. او می گوید: شناسایی ترکیب جمعیت از نظر سنی، مهاجرت، جنسیت و آموزشی و طبقات اجتماعی در تشخیص عوامل ریشه ای انحراف بسیار موثر است.

ناموزونی در شهر ما

فقر هم عامل مهمی است که میتواند انحراف را به همراه خود بیاورد و ما باید مسائلی چون بیکاری، فقر و… را بررسی کنیم و بدانیم چند نفر در کشور ما زیر خط فقر هستند و چه تعداد بیکار، روزانه در خیابان های شهرمان سرگردانند. این آسیب شناس اجتماعی در ادامه می گوید: شهر ما، شهر عجیبی است و پیامدهای توسعه ناموزون کاملا در آن مشهود است. دکتر سیف اللهی درست می گوید: ناموزونی در شهر من کاملا هویداست. از خانه های وسیع ویلایی شمال شهر که ساکنانش بویی از نداری نبرده اند گرفته تا کارگرانی که با چهره های آفتاب سوخته، صبح تا غروب اطراف میدان شوش و راه آهن می پلکند، همگی حاکی از ناهمگونی این شهر است. این آسیب شناس می افزاید: اکثر کسانی که در هیات کارگر در شهر ظاهر می شوند و ترحم افراد را به سوی خود جلب می کنند، معتادند نه کارگر! وی می گوید: تهران با تمام مشکلاتش از توانایی های بالقوه ای نیز برخوردار است که باید با یک مدیریت کاربردی این توانایی ها بالفعل شود و با کمک و مشارکت مردم در قالب NGO ها به یاری شهر خود بشتابیم و آن را از معضل اعتیاد و سایر انحرافات نجات دهیم.

و اما دکتر بهرام یگانه به همراه برادرش فریدون یگانه اقدام به راه اندازی یک مرکز DIC کرده است. همچنین مدیریت انجمن غیردولتی مبارزه با آسیب های رفتاری را نیز عهده دار است. فکر می کنم که او با اطلاعاتشان میتواند تا حدی افکار پریشانم را آرام کند. شاید اگر بدانم که دور و برم چه می گذرد، عکس العمل منطقی تری از خود نشان دهم. دکتر بهرام یگانه با دید بازتری به انحرافات می نگرد و ابتدا آن را در سطح دنیا بررسی میکند. او می گوید: تاکنون ۲۵۰ آسیب در دنیا تعریف شده که ۷۰ آسیب به بیماری و ۱۴ آسیب به چالش می انجامد.

اما واقعا در جامعه ما افرادی مانند آن پسر جوان بیمار محسوب می شوند یا مجرم؟ او در کجای جامعه من واقع شده است و در طبقه بندی ما او را چگونه به حساب می آورند و آیا اصلا به حساب می آید یا نه؟

دکتر یگانه که سال های متمادی در راستای کمک به افراد آسیب دیده از جمله معتادان فعالیت کرده در این باره می گوید: معتادان از لحاظ جمعیت شناسی، جزو جمعیت سربار جامعه هستند و حتی اگر دارای شغل هم باشند، درآمد آنها درچرخه تولید کشور حرکت نمی‌کند و آنها را جزو افراد شاغل جامعه به حساب نمی‌آورد. این مدرس دانشگاه اعتیاد را یک بیماری شدید و مزمن و پیش رونده ذکر می‌کند و معتقد است: اعتیاد می تواند مبنای یک آسیب بزرگ باشد. دکتر بهرام یگانه گریزی به تهاجم فرهنگی و تاثیر آن بر اعتیاد می‌زند و می‌گوید: در گذشته اعتیاد از قبح خاصی برخوردار بود اما این روزها در اینترنت با نام تجارت مواد قبح این پدیده شکست و آن را یک تجارت ذکر کرده‌اند و کم کم با نام تجارت این امر یک پدیده درآمدزا عنوان شده است و این روزها هم که بیکاری بیداد می کند فارغ التحصیلان دانشگاهی با وارد شدن به سایت های تجارت مواد، قاچاق مواد را به عنوان یک منبع درآمد منطقی و بدون مشکل انتخاب می کنند.

این پزشک متخصص با اشاره به گستردگی شهر تهران یادآور شد: تهران نیز با حرکات نامناسب جمعیتی از جمله حاشیه نشینی و مهاجرت مواجه شده که این مساله باعث شده آسیب ها و انحرافات اجتماعی در این شهر رشد کند.

 112-NA-Quo-Vadis-460-300 با وجود همه تغییراتی که درجامعه ما صورت گرفته اما جامعه سنتی ما هنوز مدرن نشده. چون این توسعه
 درون زا و متعلق به جامعه ما و خواسته فرهنگ ما نیست و از بیرون به جامعه ما تزریق شده
 و جامعه ما هم به صورت کاذب آن را پذیرفته و در نتیجه سیستم سنتی ما را
به هم ریخته اما ما را واقعا مدرن نکرده است.  بنابراین ما به
لحاظ فرهنگی بین زمین و هوا معلق مانده ایم!

نقش خانواده در انحرافات جوانان

با این حساب همه تقصیرها گردن جامعه افتاد و خلافکاران محترم می توانند با خیال راحت هر کاری دلشان می خواهد انجام دهند و بعد بگویند ما بی تقصیریم، جامعه مقصر است. اما نه؛ دست نگه دارید، انگار اتفاقات جدیدی درحال رخ دادن است. دکتر بهرام یگانه وارد بحث خانواده می شود و می گوید: خانواده های از هم گسیخته امروزی می تواند از عوامل مهم انحرافات جامعه باشد. این روانشناس می افزاید: این روزها شکل خانواده های ایرانی تغییر کرده. ما در گذشته خانواده های گسترده داشتیم و اعضای یک خانواده بزرگ در کنار هم و با مدیریت یک فرد که ریش سفید خانواده و حتی فامیل بود زندگی می کردند. اما کم کم خانواده گسترده تبدیل به خانواده هسته ای شد و فامیل های بزرگ از هم جدا و مستقل شدند و مدیریت گسترده تبدیل به مدیریت هسته ای شد.

دکتر بهرام معتقد است: وقتی مدیریت گسترده تبدیل به مدیریت هسته ای می شود باید شرایط این نوع مدیریت هم فراهم شود این در حالی است که این شرایط در خانواده هایی ایجاد شد و صرفا زن و شوهر از پدر و مادرهایشان جدا شده و به زندگی مستقل پرداختند. کم کم نبود مدیریت باعث اختلاف بین زن و شوهرها و در نهایت طلاق شد. ورود فرهنگ های جدید به خانواده ها که در قالب خانواده های ایرانی نمی گنجید کم کم باعث از هم گسیختگی خانواده و چند گانگی فرهنگی خانوار و در نهایت ناهنجاری و انحرافات افراد آن خانواده شد. شاید دیگر فقط در فیلم ها ببینیم سفرهای گسترده ای را که یک طرفش خانواده عمه نشسته اند و طرف دیگر خانواده عمو پدربزرگ و مادربزرگ هم البته بالای سفره جا دارند.

وقتی فکرش را می کنم، می بینم یادم نیست کی به مادربزرگ سرزده ام و نمی دانم چطور شد که زندگی های سنتی عوض شد و سبزی پلو و ماهی شب عید جای خود را با پیتزای ایتالیایی و بیف استراگانوف روسی عوض کرد. دکتر سیف الله سیف اللهی معتقد است: با وجود همه تغییراتی که درجامعه ما صورت گرفته اما جامعه سنتی ما هنوز مدرن نشده. چون این توسعه درون زا و متعلق به جامعه ما و خواسته فرهنگ ما نیست و از بیرون به جامعه ما تزریق شده و جامعه ما هم به صورت کاذب آن را پذیرفته و در نتیجه سیستم سنتی ما را به هم ریخته اما ما را واقعا مدرن نکرده است. بنابراین ما به لحاظ فرهنگی بین زمین و هوا معلق مانده ایم. شاید خیلی چیزها را فراموش کرده ایم و هیچ کس هم به خاطر به یاد نیاوردنش سرزنشمان نمی کند. شاید اگر اینقدر فراموشکار نبودیم اوضاع به گونه ای دیگر بود.

دکتر سیف اللهی در ادامه می گوید: دردهای جامعه ما واضح است و به راحتی دیده می شود و در هر گوشه این شهر شلوغ این دردها خود را به راحتی نشان می دهد و این ما هستیم که به این دردها عادت کرده ایم و به راحتی از کنارش می گذریم. این در حالیست که این دردها مانند خوره به جان جامعه و شهرما افتاده اند. وی معتقد است، این روزها تعارضات فرهنگی و فکری و افسردگی بسیار شدید تر و آمار خودکشی های جوانان حاکی از این مسئله است. این آسیب شناس می گوید: این وظیفه مسوولان است که با تدابیر مدیریتی، بحران های هر منطقه را شناسایی و امکان سنجی کنند سپس مورد مطالعات آزمایشی قرار داده و پس از اولویت بندی به رفع مشکلا ت بپردازند.

6-NicA-boys-cig-200میگویند مدرسه خانه دوم بچه هاست. راست می گویند مدرسه امن ترین مکان بعد از خانه است. یعنی بود! این روزها برخی از مدارس محل گسترش آسیب های اجتماعی بین نوجوانان و جوانان هستند. تلخ است ولی حقیقت دارد. کم نیستند نوجوانان ۱۰ – ۱۲ ساله ای که در دستشویی مدارس به تزریق مواد می پردازند. فکرش را بکنید! اولین نتیجه این فکر کردن سردرد است. اما نمی دانم ثمرات بعدی این فکر کردن کی ظاهر می شود که دکتر سیف اللهی معتقد است: مشکل اعتیاد حتی تا مدارس ما هم کشیده شده و باقمه و شمشیر نمی توان با آن مبارزه کرد چرا که اعتیاد یک بیماری است و باید به صورت ریشه ای این بیماری را درمان کنیم نه با جنگ و جدال!!

این روانشناس بااشاره به زندگی خانوادگی می گوید: خانواده های زیادی در این شهر به چشم می خورند که به شکل تک والد به زندگی خود ادامه می دهند چرا که یکی از زوجین در اثر جدایی منزل را ترک کرده است و این حاکی از تضادهای موجود در خانواده ها است. نمی دانم اگر یک روز به یک دفتر ازدواج و طلا ق سربزنیم چه آماری از ازدواج ها و طلا ق های همشهری هایمان به دست خواهیم آورد.

در هر حال دکتر فریدون یگانه براین عقیده است که ازدواج این روزها با تاخیر صورت می پذیرد. سن ازدواج به شدت افزایش یافته و این خود می تواند عامل بزرگی برای بروز انحراف و اعتیاد باشد. به علاوه اکثر زن و شوهرها ناچارند برای گذران زندگی هر دو کار کنند و لذا اکثر کودکان بیشتر ساعات روز را بدون حضور پدر و مادر سپری می کنند لذا راهنمایی های لازم را از پدر و مادر دریافت نمی کنند و اکثر مسائل را از دوستان و هم کلا سی هایشان می آموزند.

بحث که داغ می شود دوباره به یاد آن پسر جوان می افتم که مرا وادار به دانستن بیشتر کرد. نمی دانم فاصله او با پدر و مادرش چقدر بوده است و نمی دانم کدام سوال بی جوابش او را به سمت اعتیاد کشانده. اما دکتر فریدون یگانه می گوید: نیازهای جوانان امروز با جوانان دیروز بسیار فرق دارد. این روزها دنیای جدیدی به نام اینترنت وارد زندگی جوانان ما شد و ما بدون زمینه سازی های فرهنگی وارد آن دنیا شدیم و این امر فاصله جوانان را با پدر و مادرهای شان بسیار زیاد کرده.  چت روم های ایرانی کثیف ترین چت روم ها هستند که جوانان ما بدون آموزش های فرهنگی وارد آن می شوند و این مساله تضادی را در ذهن آنها ایجاد می کند که عواقب آن در جامعه ظاهر می شود.

پارتی‌های شبانه عامل بسیاری از انحرافات

نمی دانم شاید کلاس داشته باشد که موهایش را به هر بدبختی که شده با فاصله ۲۰ سانتی متر از سرش، سیخ سیخ کند. شاید کلاسش بیشتر شود اگر شلواری بپوشد که در عین داشتن کمربند آویزان باشد و حتما کلاسش خیلی بیشتر می شود اگر یک پسر جوان ابروهایش را به نازکی یک نخ کند. حتما کلاس دارد. شاید هم ما نمی دانیم. اما بی برو برگرد خیلی خیلی کلاس خواهد داشت اگر عصرهای پنجشنبه به پارتی برود و گران قیمت ترین قرص های روان گردان را مصرف کند و بعد حرکاتی را از خود به نمایش بگذارد که …

دکتر بهرام یگانه می گوید: از آنجایی که سن ازدواج جوانان افزایش یافته، در نتیجه وقتی یک جوان در بحران جنسی قرار می گیرد برای گذر از این بحران ناچار به راههای دیگری رو می آورد که یکی از آنها مصرف قرص های روان گردان و دیگری حضور در پارتی های مختلف است. این روانشناس اضافه می کند: حتی در پارتی هم شمه ای از حجب و حیای ایرانی بین دختران و پسران دیده می شود و خیلی از جوانان حاضر نیستند دست به انجام بسیاری کارها بزنند. به فرض ممکن است یک دختر نوجوان شرم داشته باشد از اینکه در حضور مردان برقصد اما با مصرف قرص های روان گردان این حجب و حیا شکسته می شود و آن دختر ممکن است حرکاتی را از خود به نمایش بگذارد که در شرایط عادی و در مجلس زنانه نیز آن کارها را نمی کند.

 وقتی اثر قرص ها از بین می رود بسیاری از افراد از رفتارهای خود دچار شرمندگی می شوند یا حتی ممکن است دچار افسردگی شوند یا حتی اقدام به خودکشی کنند اما اگر یک نفر پیدا شود و قرص دیگری به آنها بدهد این حس از بین می رود و کم کم جای خود را به اعتیاد می دهد. این مدرس دانشگاه می گوید: امروز ۵۸ شکل اکستازی در دنیا هست که ۴۷ نوع آن در ایران وجود دارد که ۳ نوع از این قرص تاثیر بسیار بیشتری دارد و اتفاقا مصرف این سه نوع در تهران رواج زیادی دارد.

نویسنده : مینا شاکری / منبع : روزنامه مردم سالاری

نظرات

ارسال نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.