قدمهای اول و دوم زمینه را آماده کردهاند: تسلیم شدهایم، امید پیدا کردهایم و تمایل خود را برای بهکارگیری راههای جدید نشان دادهایم. اما این امید اگر سریع به عمل تبدیل نشود، از بین میرود و ما دوباره سر جای اول بازمیگردیم. اقدام لازم، کارکرد قدم سوم است.
اقدام اصلی در این قدم تصمیمگیری است، و همین تصمیمگیری است که بسیاری از ما را میترساند. سالها اعتیاد برایمان تصمیم گرفته بود. حالا باید برای اولین بار مسئولیت زندگیمان را بپذیریم و آن را به نیرویی برتر بسپاریم، نیرویی که هنوز درک کاملی از آن نداریم. اما نکتهی مهم اینجاست: قدم سوم به معنای تغییر یکبارهی همه چیز نیست. تغییرات بنیادی به آهستگی و از طریق کارکردن بر روی بهبودی اتفاق میافتند. این قدم فقط از ما میخواهد که اجازه دهیم کسی یا چیزی ما را حمایت کند، نه اینکه ما را کنترل کند یا زندگی را به جای ما بچرخاند.
در این مقاله «مجله اعتیاد» قدم سوم را میشکافیم، دعای قدم سوم و سوالات کتاب پایه را بررسی میکنیم و مفهوم «خداوند آنگونه که خود او را میفهمیم» را توضیح میدهیم. در بخش برداشت قدم سوم، داستان واقعی یکی از اعضای انجمن معتادان گمنام را میخوانیم که مشکل قدم سومش را در جایی غیر از آنچه انتظار داشت پیدا کرد.
قدم سوم معتادان گمنام چیست؟
قدم سوم معتادان گمنام میگوید: «تصمیم گرفتیم اراده و زندگیمان را به مراقبت خداوند، آنگونه که خود او را میفهمیدیم، بسپاریم.» این قدم، نقطهی چرخش در مسیر بهبودی است. دو قدم اول زمینه را آماده میکنند: در قدم اول اعتراف میکنیم که در برابر اعتیاد عاجزیم و زندگیمان از کنترل خارج شده. در قدم دوم به این باور میرسیم که نیرویی برتر از ما میتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند. اما قدم سوم جایی است که این باور به عمل تبدیل میشود: ما تصمیم میگیریم.
تصمیم گرفتن در قدم سوم به معنای تسلیم شدن در برابر شکست نیست. بلکه یعنی دست برداشتن از توهم کنترل، همان توهمی که اعتیاد سالها روی آن بنا شده بود. بسیاری از اعضای انجمن میگویند که مشکل اصلیشان با قدم سوم، نه در خود این قدم، بلکه در ناتمام گذاشتن قدم دوم بوده است. وقتی واقعاً باور نداریم که نیروی برتر میتواند و میخواهد به ما کمک کند، سپردن ارادهمان به او کاری توخالی میماند.

راهنمای جامع برای فهم اعتیاد و مسیر بهبودی
دعای قدم سوم
دعای قدم سوم در انجمن معتادان گمنام یکی از پرکاربردترین دعاهای بهبودی است. بسیاری از اعضا این دعا را روزانه، بهویژه در ابتدای صبح، میخوانند تا لحظهی تسلیم را در ذهن و قلب زنده نگه دارند:
پروردگارا، خود را تقدیم تو میدارم. با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی. از اسارت نفس رهایم کن تا انجام ارادهات بهتر توانم. مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو، عشق تو و راه تو یاریشان خواهم داد. باشد که همیشه بر ارادهی تو گردن نهم.
این دعا سه محور اصلی دارد: تسلیم («خود را تقدیم تو میدارم»)، رهایی از خودمحوری («از اسارت نفس رهایم کن»)، و خدمت («یاریشان خواهم داد»). اعضایی که این دعا را جدی میگیرند، اغلب میگویند که تکرار روزانهاش، تسلیم را از یک تصمیم یکباره به یک تمرین مداوم تبدیل میکند.
سوالات قدم سوم کتاب پایه
کتاب پایهی انجمن معتادان گمنام برای کار روی قدم سوم، سوالاتی طراحی کرده که به عضو کمک میکند تسلیم را نه فقط در ذهن، بلکه در عمق وجودش تجربه کند. در میان این سوالات، سه پرسش بیشتر از همه در جلسات و گفتگو با راهنما مطرح میشوند:
اول: آیا واقعاً به این باور رسیدهام که نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به من بازگرداند، یا فقط در ذهنم این حرف را تکرار میکنم؟ این سوال ریشهی ارتباط قدم سوم با قدم دوم را آشکار میکند.
دوم: چه چیزهایی را هنوز نمیتوانم به نیروی برتر بسپارم؟ کدام بخش از زندگیم را محکم در دست نگه داشتهام؟ پاسخ صادقانه به این سوال معمولاً نشان میدهد که کجا هنوز به ارادهی خودمان تکیه داریم.
سوم: مفهوم «خداوند آنگونه که خودم او را میفهمم» برای من چیست؟ انجمن معتادان گمنام بر این نکته تاکید میکند که تعریف هر عضو از نیروی برتر، تعریف شخصی اوست و هیچ قالب مشخصی تحمیل نمیشود.
مفهوم دعای قدم سوم
«از اسارت نفس رهایم کن» شاید مهمترین جملهی دعای قدم سوم باشد. منظور از «نفس» در اینجا همان خودمحوری است؛ این باور عمیق که من بهتر میدانم، من باید کنترل داشته باشم، من باید همه چیز را اداره کنم. اعتیاد دقیقاً روی همین خودمحوری رشد میکند. ما سالها زندگیمان را بر اساس آنچه «نفس» دیکته میکرد پیش بردیم و نتیجهاش همان چیزی بود که در قدم اول به آن اعتراف کردیم: زندگی غیرقابل اداره.
تسلیم در قدم سوم به این معناست که این چرخه را قطع کنیم. نه یکبار، بلکه هر روز. به همین دلیل است که بسیاری از اعضا میگویند قدم سوم یک قدم روزانه است، نه یک اتفاق که یکبار میافتد و تمام میشود. هر صبح که دعا میخوانیم و ارادهمان را میسپاریم، دوباره این تصمیم را تجدید میکنیم.
مقالات مرتبط در مجله اعتیاد etiad.org

برداشت قدم سوم
برداشت قدم سوم در انجمن معتادان گمنام معمولاً با راهنما انجام میشود. در این جلسه، عضو آنچه را که نوشته و کار کرده با راهنمایش در میان میگذارد و دعای قدم سوم را با هم میخوانند. برداشت قدم سوم لحظهای است که تصمیم از کاغذ بیرون میآید و در زندگی واقعی جا میگیرد.
اما بسیاری از کهنهکاران انجمن تاکید میکنند که برداشت قدم سوم یک اتفاق یکباره نیست. هر بار که میخواهیم همه چیز را کنترل کنیم و نمیتوانیم، هر بار که ترس داریم و باز هم ارادهمان را میسپاریم، هر روز صبح که دعا میخوانیم، برداشت قدم سوم را تجدید میکنیم. قدم سوم یک قدم روزانه است، نه یک مرحله که از آن رد میشویم و تمام میشود.
تجربهی اعضای باسابقه نشان میدهد که هرچه زندگی پیچیدهتر میشود، برداشت قدم سوم عمیقتر میشود. در روزهایی که نمیتوانیم قبول کنیم چیزی از دست رفته، در موقعیتهایی که راهحل نمیبینیم، همانجاست که برداشت واقعی قدم سوم اتفاق میافتد: رها کردن، نه از سر ناچاری، بلکه از سر انتخاب.
آنچه میخوانید، روایت واقعی یکی از اعضای انجمن معتادان گمنام است که در نشریه NA Way منتشر شده است. این تجربه نشان میدهد چالش قدم سوم همیشه در خودِ قدم نهفته نیست؛ گاهی گره اصلی در برداشت و درک ما از آن قرار دارد. در این داستان میبینیم که فهم قدم سوم میتواند از جایی آغاز شود که هرگز انتظارش را نداشتیم، و همین تغییر نگاه، مسیر بهبودی را روشنتر میکند.
تجربهی یک عضو معتادان گمنام
بعضی از ما این قدم را را در وحله اول جدی نگرفتیم و از آن سرسری گذشتیم، اما بعداً متوجه شدیم که تا قدم دوم را کار نکنیم، قدمهای بعدی کار نخواهند کرد. «کتاب پایه انجمن معتادان گمنام»
و من شروع به نوشتن قدمها کردم…
خوشحالم که میدانم راه حل را کجا پیدا کنم. قدم سوم یکی از قدمهای مورد علاقه من است. متوجه شدم که نوشتن و انجام تمرینهای قدم سوم مرا سرشار از امید میکند، چیزی که در اوج ناامیدی به آن نیاز دارم. بنابراین پس از نوشتن قدمهای ۱ و ۲ با اشتیاق فراوان نوشتن قدم سوم را آغاز کردم، اما چند هفته بعد در این قدم گیر افتاده بودم؛ دلیلش را نمیفهمیدم، نمیتوانستم به سوالات قدم سوم آنطور که باید و شاید پاسخ بدهم. گفتگوهایم با راهنمایم نیز اغلب به اینجا ختم میشد که «هنوز با این قدم ارتباط برقرار نکردهای».
هرچند از حال خوب سپردن اراده و زندگیم به نیروی برترم در قدم ۳ آگاه بودم، اما این بار این حال خوب از من دوری میکرد. نمیتوانستم درک کنم که چگونه قرار است خداوند از زندگی و اراده من مراقبت کند.
پیشنهاد راهنمای من این بود که به نوشتن ادامه دهم و برای متصل شدن دعا کنم، از خدا بخواهم تغییر دهد هر آنچه را که باید در درونم تغییر یابد تا بتوانم با این قدم ارتباط برقرار کنم. تسلیم شوم و امید از دست رفتهام را دوباره بهدست آورم. این کارها را با بیمیلی انجام میدادم و تظاهر به نوشتن میکردم، به این امید که معجزهای رخ بدهد.
پس از نوشتن با بیمیلی و دعای فراوان، سرانجام فهمیدم اشتباه کجاست. مشکل من با قدم ۳ در واقع قدم ۲ بود! فکر میکنم قدم دوم اغلب نادیده گرفته میشود.
با بیش از ۱۰ سال بهبودی، به واژهی «به این باور رسیدیم» نگاه کردم که ناخودآگاهانه از آن رد شده بودم. پیش خودم با تکبر فکر میکردم چون به یک نیروی برتر باور آوردهام، پس قدم دوم را انجام دادهام و کار دیگری نمانده است که انجام بدهم. اما اینطور نبود. من نیاز دارم همه قدمها را یک به یک کار کنم.

من نمیتوانم قدمهایی را که برایم بسیار دشوار یا چالشبرانگیزند یا حتی آنهایی که خیلی آسان هستند را نادیده بگیرم. قدم ۲ فقط نمیگوید که «به این باور رسیدیم»، بلکه میگوید «به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از خودمان میتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند». میدانم که نیروی برترم میتواند سلامت عقل را به من بازگرداند. سلامت عقل و رهایی از مصرف مواد مخدر، ولخرجی، رفتارهای جنسی، توجهخواهی و تایید طلبی را به دست آوردهام، اما هرگز سلامت عقل و رهایی از شیوه رفتارم در مورد غذا را به دست نیاوردهام.
این بار با آگاهی از «بیقدرتی»، «عجز» و «غیرقابل اداره بودن زندگیم» به قدمها نزدیک شدم. کاملاً مایل بودم تا زندگی و ارادهام را به پروردگار بسپارم. میدانستم که به تنهایی قادر به تغییر نیستم. به قدری مشتاق پیشرفت بودم که توجه نکردم آیا به این باور رسیدهام که نیروی برترم بتواند یا بخواهد سلامت عقل را در این مرحله به من بازگرداند.
واقعیت این است، با وجود اینکه باور داشتم که خداوند میتواند سلامت عقل را به من بازگرداند، اما باور نداشتم که شایسته داشتن سلامت عقل باشم. هنوز هم به طور کامل احساس نمیکنم که شایسته آن باشم. حتی بخشی از وجودم مطمئن نیست که آیا این همان چیزی است که میخواهم. این شبیه همان دستاویز و بهانهایست که بسیاری از ما در اوایل بهبودیمان با آن روبرو میشویم، فکر میکنیم که بدون آشفتگی، مسایل و دیوانگیهایمان، کسلکننده خواهیم بود.
دستاویز دیگر اینست که شاید به قدری «شفا و بهبود یابم» که دیگر هیچکس در انجمن نتواند با ما ارتباط برقرار کند. چیزی که بیتردید میدانم، این است که پروردگارم میخواهد من رهایی و سلامت عقل را تجربه کنم و این من هستم که سر راه او قرار گرفتهام.
هنگامی که پی بردم این برداشت من از خودم است که مانع پیشرفتم شده، توانستم کارهایی را انجام بدهم. سالهای زیادی از بهبودیم را با یادآوری این نکته به خودم که شایسته پاک زیستن هستم، سپری کردم. قضاوت و دلسوزی نسبت به خودم، از بزرگترین نقصهای شخصیتی من هستند. باید به طور مداوم بر روی آنها کار کنم و به خود یادآور شوم که: من نه یک بازندهام و نه یک سوپراستار.
طی سالیانی که گذشت، راهکارهایی را برای روبرو شدن با عزت نفس پایین یاد گرفتم، و هنگامی که قدمهای ۲ و ۳ را بازنویسی میکردم، آنها را تمرین کردم. تفاوت حاصل شگفتانگیز بود. به این باور رسیدم که شایسته داشتن سلامت عقل هستم و عاقبت آزادی که به دنبالش بودم را به دست آوردم.
قدم دوم قدم آسانی نیست که بتوانم با دور زدنش به قدم سوم برسم و برای انجامش، مسئولیت بهبودیم را واگذار کنم. فقط با عبوری تأثیرگذار از قدم ۲ میتوانم بگویم که «در مقابل اعتیاد عاجزم» و «خدا، درستم میکند». من از جایگاه فروتنی نمیآیم؛ جایگاه من تکبر و خودبینی است. اکنون، جور دیگری برای قدم ۲ احترام قائلم. قدم امکانپذیربودن، جایی که امید متولد میشود.
NA Way, July 2017
Leanne B ، آفریقای جنوبی
ترجمه: شهریار ش./ مجله پیام بهبودی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده
اولین نفری باشید که نظر میدهد.