هوشیاری احساسی

33-AA-smaller200فریب ندادن هیچکس، حتی خودم!

خروج یک الکلی باسابقه از سایه ترس و خجالت؛ از اینکه دیگران از پیوستن او به انجمن الکلی های گمنام مطلع شوند.

وقتی به اولین جلسه AA رفتم، الکلیسم هنوز موضوع مرسومی نبود. مثل امروز که هنرمندان و سیاستمدارانی که با قانون مشکل پیدا کرده اند، برای دفاع از خود از بهانه الکلیسم استفاده میکنند، نبود. بلکه واژه ای برای افراد طرد شده جامعه بود. مشروب خوار، الکلی، چیزهای مسخره و خنده دار.

 

ترس اصلی من از این بود که اگر دیگران بفهمند من یک معتاد هستم، کار وکالت من صدمه جدی ببیند. موکلین نمیخواستند یک آدم مست نماینده شان باشد. علاوه بر این احساس شکست و شرم شخصی بود. الکل به من ضربه سختی زده بود، در حال خراب کردن کار، ازدواج و خانواده ام بود. سرانجام با اصرار همسرم به اولین جلسه رفتم.

اولین تلاشم برای رفتن به جلسه به یک پارکینگ ختم شد چون خیلی خجالت میکشیدم که داخل بروم. اما همسرم مصمم بود و در نتیجه من به جلسه شب بعد رفتم. دقیقه نود رسیدم و تصمیم داشتم ته اتاق پنهان شوم.

همانطور که با وحشت درون درگاه ایستاده بودم اتاقی پر از آدمهای شاد و خوش سرووضعی را دیدم که در حال گذراندن اوقات خوبی بودند. تصور کردم که اشتباهی به یک جلسه کلیسا رفته ام، اینها نمیتوانستند الکلی باشند. و خواستم که محل را ترک کنم.

مردی که در جلوی در خروجی ایستاده بود با من دست داد و گفت: "به گروه دنباله دار (Trail Group) خوش آمدی." آن جمع، یک جلسه الکلی های گمنام بود، او مرا به داخل هدایت و به اعضا معرفی کرد و به این ترتیب من در جلسه اول شرکت کردم.

33-AA-large-logo-460x300
مردی که در همسایگی من زندگی میکرد برای خوشامدگویی به من گفت:
"از الکلی های آشکار خارج شدی و به الکلی های گمنام پیوستی!"

 

آن جلسه را با این پیام ترک کردم که من در این راه تنها نیستم. کتابی بزرگ و راهنمای جلسات به همراه توصیه ها برای جلسه بعد را گرفتم. ای کاش میتوانستم بگویم ترس و خجالت از بین رفتند، اما اینطور نبود. من از الکلی بودن خودم شرمسار بودم و به همسرم برای شرکت در جلسات خانواده الکلی های گمنام (Al-Anon) غر میزدم که همه خواهند دانست که الکلی هستم و کار وکالتم حتما از این موضوع صدمه خواهد دید.

175-AA-logo-1-200x200بر خلاف ترسم از حضور در جمع، همچنان در جلسات حضور پیدا میکردم، چون رنج من کمی بیش از شرمم بود. معمولا سعی میکردم دقیقه نود در جلسات حاضر شوم اما بعد از حدود سه ماه که گروه مانند گروه خانگی من شده بود، جرات لازم را پیدا کردم تا درباره خجالت و ترسم از اینکه دیگران بدانند الکلی هستم صحبت کردم.

وقتی صحبتم تمام شد، مردی که در همسایگی من زندگی میکرد برای خوشامدگویی به من گفت: "از الکلی های آشکار خارج شدی و به الکلیهای گمنام پیوستی."

صحبتهای او به من نشان داد که من دیگران را فریب نداده ام. این صحبت آغاز کنار گذاشتن انگ الکلیسم و غلبه بر شرمی بود که مرا از این چنین معاشرت هایی بر کنار نگه میداشت.

الان ۲۵ سال میشود که مشروب مصرف نکرده ام. مرد ناشناس که دست من را در جلوی درب جلسه اول گرفت و همسایه ای که خروج مرا از "الکلی های آشکار" تبریک گفت نقش های اساسی در بهبودی من بازی کردند و من از این بابت سپاسگزار هستم.

ترجمه: شوکا دهقان
نویسنده: Jim D., Sylvania, Ohio
AA Grapevine Magazine

درباره الکلیسم در مجله اعتیاد بیشتر بخوانید:

 اعتیاد به الکل چگونه آغاز می شود؟

زندگی کن و بگذار زندگی کنند

مصرف الکل، معضلی دیگر برای جامعه

www.etiad.org