روانکاوی، قطعه گمشده درمان اعتیاد

172-PSY-doctor-1-200x150ترک الکل یا مواد مخدر به‌ تنهایی ضامن زندگی خوب نیست.  با تمرکز بر کلیت شخص و نه فقط اعتیاد او، روانکاوی میتواند باعث رشد معتاد در زمینه‌هایی شود که فراتر از ترک اعتیاد قلمداد می‌شود‪.

دکتر دبورا روتچیلد، روانشناس و روانکاو، متخصّص درمان اعتیاد و الکلیسم و استاد دوره فوق دکترای روانشناسی‌ دانشگاه نیویورک، اعتقاد دارد بسیاری از معتادان قابلیت شناخت و ارتباط کلامی ‌برای ابراز احساس‌هایشان را از دست داده‌اند. تحلیلگر با پرداختن به احساس بیمار و روند معالجه او، آن چه را قادر نیست به زبان آورد، کشف می کند.

به بسیاری از افرادی که از اعتیاد رنج میبرند گفته می‌‌شود که روانکاوی باید آخرین انتخاب درمانی آنها باشد. روانکاوی نوعی روان درمانی است که به اشخاص بصیرت میبخشد که چگونه انگیزه رفتارهایشان میتواند خارج از آگاهی خود آنها باشد. فرض بر این است که این عدم آگاهیربطی به سوءاستفاده از مواد مخدر در اعتیاد ندارد. به علاوه بطور سنتی، روانکاوی شامل جلسات متعدد، وقتگیر و پرخرج بوده است، هر چند که روانکاوی امروزه این گونه انجام نمیگیرد. به این دلایل و به خاطر اینکه روشهای روانکاوی معاصر برای بسیاری ناشناخته است، این نوع درمان مورد اعتماد عموم مردم نیست.

حتی وضعیت بین متخصصین اعتیاد هم بهتر از این نیست. در نتیجه واکنش منفی، دور از انتظار نخواهد بود. اما واقعیت این است که روانکاوی میتواند بسیار سودمند باشد و شانس درمان، بهبودی و ترک اعتیاد را بیشتر کند. ولی به خاطر اشتباهات بعضی از روانکاوها، نقش ارزشمند روانکاوی توسط متخصصین ترک اعتیاد شناخته نشده است.

به گزارش سایت اعتیاد (www.etiad.org) ، از زمان فروید، روانکاوی پیشروترین روش تحلیلی خارج از پیشداوریها و قضاوت بوده که برای درمان امراض روانی و در زمان حاضر برای درمان سوءاستفاده از مواد مخدر کاربری دارد. اولین تئوریهای روانکاوی در مورد اعتیاد به سالهای ۱۹۳۰ باز میگردد، زمانیکه معتاد مقصر قلمداد میشد و این باور به وجود آمده بود که اعتیاد بازگشتی به نابالغی، افراط و خودویرانگری است. به عقیده دکتر ساندرا رادو روانپزشگ در زمینه اعتیاد، تمرکز پزشگ و روانکاو نباید بر ماده مخدر بلکه بر تمایل و اصرار بیمار بر مصرف آن باشد. در علوم مربوط به اعتیاد هم امروزه باور بر این است که معتاد و نه ماده مخدّر باید هدف درمان باشد. برخی از اشخاص به خاطر ترکیب عوامل زیستی، روانی و شرایط ویژه محیطی-اجتماعی، به مواد خاصیمعتاد میشوند. 

172-PSY-doctor-1-460x300کنجکاوی نقش مهمی در درمان دارد. روانکاو باید بیمار را عمیقاً بشناسد، در این مسیر باید کنجکاوی بیمار نسبت به
خود را برانگیخت. روانکاوان معتادان را آگاه میکنند که تنها نیستند، ولی خاص و بی همتا هم نیستند. این کمک میکند
 تا معتاد از «خود شیفتگی» و این تصّور که با همه تفاوت دارد بیرون بیاید و بتواند با دیگر معتادان تحت درمان ارتباط 

بر قرار کرده و در فرآیند بهبودی شرکت کند.

در سالهای ۱۹۳۰دکتر ادوارد گلوور روانپزشک اولین کسی بود که پیشنهاد کرد معتاد برای فرار از دردهای عاطفی و کاستن آنها مواد مخدّر مصرف میکند. از نظر او اعتیاد "بازگشت" نیست، بلکه "پیشرفتی با عملکرد حفاظتی میباشد و اغلب مانوری موفقیت آمیز است". این باور اساس درک روانکاوان امروزی از اعتیاد را تشکیل میدهد، و منجر به استفاده از اصطلاح معروف «خوددرمانی با دارو» شده است. دکتر ادوارد خانتزیان در مقالهای تحت عنوان "فرضییه خوددرمانی اختلالهای اعتیادی" در سال ۱۹۸۵، اعتیاد را دیگر موردی شرم آور نمیداند و معتادان را افرادی میداند که به دلایلی قابل درک و شناخت، رو به اعتیاد میآورند. اکنون پذیرفته شده است که مواد مخدّر در کوتاه مدت به فرد کمک میکند تا آرام شود و یا او را قادر به انجام مهارتی کند. ترک ماده مخدّر در چنین حالتی باعث ترس معتاد میشود. تحلیلگران کار خود را در مورد سوءاستفاده از مواد بر پایه همین فرضیه آغاز میکنند.

کنجکاوی نقش مهمی در درمان دارد. روانکاو باید بیمار را عمیقاً بشناسد، در این مسیر باید کنجکاوی بیمار نسبت به خود را برانگیخت. روانکاوان معتادان را آگاه میکنند که تنها نیستند، ولی خاص و بی همتا هم نیستند. این کمک میکند تا معتاد از خود شیفتگی و این تصّور که با همه تفاوت دارد بیرون بیاید و بتواند با دیگر معتادان تحت درمان ارتباط بر قرار کرده و در فرآیند بهبودی شرکت کند. از طرف دیگر این روش نباید باعث شود که روانکاو فراموش کند که هر معتاد شخصی است منحصر به فرد، دارای تاریخچهای یکتا و با مجموعه ای از نیازها، تمایلات و ترس های خاص خود زندگی میکند. اگر درمان بخواهد به طور پایدار موفقیت آمیز باشد، تمام این جنبههای شخصیتی باید درک شود و مورد توجه قرار گیرد.

معتادان همیشه آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیت آنها ممکن است که نداند جنبههای دیگرش چه میکنند. این گونه رفتارها اگر شناخته شوند، کمتر معتادان را به دروغ گویی متهم خواهند کرد. این نظریه با اصل "بیمار را در جایی که هست ببین" همخوانی دارد، اصلیکه زیربنای درمان از نوع "کاهش آسیب پذیری" نیز میباشد. در واقع در بسیاری موارد روانکاوی از نوع کاهش آسیپ پذیری با روان درمانی به خصوص "روانکاوی رابطهای" مرتبط شده و مشابه میباشد.  این نوع روانکاوی، بر اهمیت رابطه با دیگران در رشد شخصیت و بر "رابطه درمانی"  تأکید دارد. ارتباط بین روانکاو و بیمار، میتواند به استحکام رابطه کمک کند. اهداف مورد بحث قرار میگیرند و با همکاری یکدیگر، خط مشی تعیین می‌‌شود. روانکاو در چنین درمانی با تخصص حرفه‌‌ای خود به بیمار کمک میکند ولی وانمود نمیکند که میداند چه چیزی خوب است و یا معتادین را بهتر از خودشان می‌‌شناسد.


معتادان همیشه آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیت آنها ممکن است که نداند جنبه‌های دیگرش
چه میکنند. این گونه رفتار‌ها اگر شناخته شوند، کمتر معتادان را به دروغ گویی متهم خواهند کرد.


 این مدل دو نفره درمانی تاکید بر اهمیت "رابطه درمانی" دارد. در این روش فقط محتوای جلسات نیست که مهم است، بلکه احساس و روند جلسات هم اهمیت دارد. رابطه میان درمانگر و بیمار مهم است. درمانگران در روش کاهش آسیب پذیری بر اهمیت اعتماد و احترام به معتاد به عنوان پایه و اساس درمان تأکید دارند. همچنین درمانگران تحلیل آنچه را که در جلسات میگذرد، بخشی از درمان میدانند. مورد احترام درمانگر بودن، دخالت در تصمیمهای مربوط به درمان و  مذاکره برای برطرف کردن اختلاف ها، باعث بلوغ و رشد جنبههای مختلف شخصیت فرد تحت درمان می‌‌شود.    

بسیاری از معتادان قابلیت شناخت و ارتباط کلامی برای ابراز احساسهایشان را از دست داده اند. تحلیلگر با پرداختن به احساس و روند معالجه، آن چه را که بیمار نمیتواند بر زبان آورد کشف می‌‌کند. برای مثال اگر بیمار بطور ناگهانی جلسات را ترک کند و دیگر نیاید، ممکن است علتش عصبانیت از دست تحلیلگر و یا ناامیدی از او باشد. در این صورت درمانگر حداکثر کوشش خود را باید به خرج دهد تا بیمار دوباره احساس امنیت کند و با او حرف بزند.  اگر رابطه بین بیمار و تحلیلگر پویا باشد، راههای مختلفی برای کشف آنچه که باعث میشود انگیزهها خارج از آگاهی بیمار باشد وجود دارد. برای مثال، من بیماری داشتم که تمایلش نسبت یه الکل را نمیتوانست کنترل کند.  به من میگفت مشروب نمیخورد تا من درمان او را ادامه دهم. میگفتم این واقعیت ندارد و من درمان را قطع نخواهم کرد. بعد میگفت، اگر مشروب را ترک نکند، شوهرش او را ترک خواهد کرد، این طور هم نبود. دلیل دیگرش استفاده از دارویی بود که با آن  نمیشد الکل مصرف کرد، دارویی که خودش میخواست بخورد. این بیمار نمیخواست درباره نداشتن کنترل که همیشه در زندگی با او بوده حرف بزند. وقتیمن درباره آن صحبت کردم، آنوقت، او هم قادر بود که درباره این موضوع حرف بزند، با این مشکل روبرو شود و آگاهانه تصمیم برای ترک مشروب بگیرد و شخص قویتری شود.

172-PSY-psychologist-with-patient-3-250-jpgدر گذشته یک رویه تاسف آور وجود داشت که روانشناسها الکلیها و معتادان را روی تخت میخواباندند و عکس العمل آن ها به برخی کلمات و تصاویر را میسنجیدند، ضمن این که بیماری معتادان روز به روز وخیمتر می شد. در نتیجه عکس العمل های منفی در این مورد تعجب برانگیز نیست.به بسیاری از معتادان به خاطر اینکه به نام «معتاد» شناخته میشوند، ضربههای شدیدی در زندگی وارد شده و میشود. یکی از علایم ضربه روحی، حبس کردن و مجزا کردن وجود خود است . این فرایند روانی اهمییت فراوانی برای درمان دارد. آن جنبهای از شخصیت فرد که در دفتر درمانگر است، میتواند با جنبه های دیگر حاضر در خانه، میخانه و یا با دوستانش متفاوت باشد. وقتی درمانگر و بیمار برنامهای برای ترک اعتیاد تنظیم میکنند، آن قسمتی از شخص که معتاد است، ممکن است آن کسی نباشد که در جلسات حاضر است.  بخشی که با درمانگر احساس امنیت میکند و انگیزه برای تغییر دارد در جلسه است. درمانگر باید تمام بخشها و جنبههای مختلف بیمار را با هم جلب کند. اگر درمانگرها تاثیرات مهم تفکیک شخصیتی و اهمیت ادغام تمام جنبههای شخصیتی را بدانند، درمان موفقتر خواهد بود و کمتر معتادان را به دروغ گویی متهم خواهند کرد. زیرا معتادان همیشه آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیت آنها ممکن است نداند که جنبههای دیگرش چه میکنند.

با تأکید بر بصیرت و مزیت روانکاوی در ترک اعتیاد، منظور من این نیست که ما نباید از روشها و ابزارهای دیگر ترک اعتیاد مانند تغییرات رفتاری، معنوی و یا گروههای کمک به خود استفاده نکنیم. هیچ روانکاوی امروزه بدون استفاده از  ابزار  شناخت رفتاری، برنامههای معنوی، حمایت جامعه و عوامل زیستی پزشکی دست به معالجه معتاد و الکلی نمیزند. از طرف دیگر روان درمانی نباید بخاطر اشتباهات گذشته کنار گذشته شود،  زیرا فایده های درمانی بسیاری دارد و شانس موفقیت را بیشتر میکند.

 وقتی تمرکز درمانی بر کلیت شخص باشد و نه تنها ماده مخدّر یا سوءاستفاده از مواد، درمان منجر به بروز شخصیتی بالغ، قوی و لایق می شود که میتواند با فشارهای زندگی رو به رو شده و زندگی بهتری داشته باشد. مدیریت مصرف مواد مخدّر، فقط قسمتی از درمان است.

 نویسنده: دکتر دبورا روتچیلد/ مترجم: معصومه معتمدیwww.etiad.org

درباره اعتیاد در مجله اینترنتی اعتیاد بیشتر بخوانید: 

در کلينيک‌ ترک اعتياد چه مي‌گذرد؟

گفتگو با دکتر افتخار درباره انجمن .N.A

آسیب حشیش به بخش جادویی مغز

www.etiad.org