صدایی آرام که به طور رسا و آشکار شنیده شد

1038-NA-woman-cig-200یکی از اعضای انجمن معتادان گمنام NA که قبلا به طور مرتب در جلسات شرکت می‌کرد،  جلسه رفتن را متوقف کرد. بعد از یکی دو هفته، راهنمای او به دیدارش رفت. شب سردی بود و راهنما دید که رهجویش به تنهایی در منزل در کنار شعله‌های آتش شومینه نشسته است.

خانم میزبان که میتوانست حدس بزند دلیل بازدید راهنمایش چیست، به او خوش آمد گفت و یک صندلی بزرگ نزدیک آتش را به او تعارف کرد و منتظر شد…

راهنما به‌راحتی در مبل لم داد ولی هیچ حرفی به‌زبان نیاورد. او در آن سکوت طولانی، به بازی شعله‌های آتش در اطراف هیزم‌ها خیره شده بود. پس از چند دقیقه، راهنما با استفاده از انبر، با دقت و ظرافت، یک ذغال چوب را که شعله‌ور بود برداشت و در گوشه‌ی کف شومینه، جدا از بقیه هیزم‌ها قرار داد. بعد برگشت و دوباره روی صندلی خود نشست، هنوز بدون این‌که کلمه‌ای به زبان بیاورد.

رهجو ساکت بود و با شیفتگی همه این حرکت‌ها را نظاره می‌کرد. شعله‌ی ذغالی که جدا افتاده بود به‌تدریج کم و کم‌تر شد. یک لحظه کوتاه فروزان شد ولی دیگر آتشی نداشت.

به زودی سرد شد، خاموش شد، مرد.

بعد از سلام و علیک اولیه، هنوز یک کلمه بین آن دو رد و بدل نشده بود. قبل از این که راهنما خود را برای ترک منزل آماده کند، ذغال چوب سرد و مرده را برداشت و دوباره در وسط آتش قرار داد.

بلافاصله در اثر نور و گرمای بقیه چوب‌های اطرافش، یک بار دیگر درخشان شد. در حالی که راهنما بلند شده بود تا محل را ترک کند، رهجو گفت: «از دیدار شما تشکر میکنم، مخصوصاْ از پندفشانی داغ و پرشور شما!»

«فردا در جلسه صبح میبینمتون

نویسنده: نامعلوم، مجله NA Way، جولای ۲۰۰۰

A silent voice, heard loud and clear

ترجمه سپهر